بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

210

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

مذكور است نه به نفس وقت و دلايل انذار همچو بحارين از ايام خود گاهى منحرف مىشود به سبب مغيرات معلومه . و بعضى اوقاتى بود كه چون بحارين صحيحه تامه به سببى از اسباب مغيره پيش‌تر يا پس‌تر افتد و در آن اوقات كه واقع شود ، آن اوقات را ايام واقعه فى الوسط گويند و اگر چه از وجهى حكم ايام بحران دارند ، چه تغاير اعتبارى كه آنجا حاصل است به غايت ضعيف است و بعضى اوقات باشد كه هيچ‌يك از اين احوال ثلثه مذكوره به زعم جمهور در آن اوقات پديد نمىآيد و آن ايام به اسمى علىحده موسوم هستند . و اما ايام بحران آن بود كه به حسب تجربه يافته‌اند كه كم‌خطر است و در اوقات آن اغلب بحران نيك كامل افتد چون هفتم و بعضى برعكس اين چون ششم و بعضى مختلف در اين احوال و بنابراين تجربه جالينوس روز هفتم را به پادشاهى عادل مانند كرده است و ششم را به پادشاهى ظالم و چهاردهم و پانزدهم قريب به هفتم‌اند و دهم و هشتم قريب به ششم . و جمله ايام بحران نزد اكثر بيست و پنج روز است : روز سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم و هشتم و نهم و دهم و يازدهم و دوازدهم و سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم و شانزدهم و هفدهم و هجدهم و بيستم و بيست و يكم و بيست و چهارم و بيست و هفتم و بيست هشتم و سى و يكم و سى و چهارم و سى و هفتم و چهلم . و بقراط روز شصتم و هشتادم و صد و بيستم را هم روز بحران يافته است و مىگويد كه آنچه در اين ايام بحران نكند بحران آن را به هفت ماه چشم بايد داشت چون تب ربع . و آنچه از هفت ماه بگذرد ، به هفت سال چشم بايد داشت . و آنچه از هفت سال بگذرد به چهارده سال چشم بايد داشت و آنچه از آن بگذرد برء آن مشكل بود . و جالينوس بر آن است كه مرض بعد از چهل روز به تحليل گذرد نه به بحران . و جمعى چون ديده‌اند كه بعضى امراض چون حمى يوم و غيره در روز اول يا دوم مىگذرد و بعضى امراض در روز دوم هلاك مىشوند و بحران تغيير مطلق را دانسته‌اند به صحت يا هلاك ؛ بنابراين روز اول و دوم را هم از ايام بحران دانسته‌اند و اين راى در باب روز دوم خالى از قوتى نيست . و اقوى ايام بحران نيك و اضعف ايام بحران بد هفتم است ، پس چهاردهم ، پس يازدهم ، پس هفدهم ، پس نهم ، پس بيستم ، پس چهلم ، پس سى و چهارم ، پس بيست و يكم ، پس سى و يكم ، پس بيست چهارم . و اقوى ايام بحران بد و اضعف ايام بحران نيك ششم است ، پس هشتم ، پس دهم ، پس دوازدهم ، پس شانزدهم ، پس هجدهم ، پس چهارم . و باقى متوسطاند در ضعف و قوت بحران نيك و بد . و مخفى نماند كه به حسب تفاوت امراض در اين احكام اختلافى در مراتب پديد آيد چنانچه در امراض حاره مثل محرقه و غب لازم و سرسام گرم ، بحران روز يازدهم اقوى و اتم از روز چهاردهم بود . و در تب‌هاى نايبه به نوبت زوج برعكس اين باشد جهت آنكه تجربه بدان رسيده كه بحران بيشترى از امراض حاره و غب‌ها كه به نوبت طاق مىآيند در روزهاى طاق بود و بحران غب‌ها كه به نوبت جفت مىآيند و بعضى از متوسطات در روزهاى جفت بود و از اينجاست كه محرقه هرگاه به نوايب جفت گرم‌تر گردد كشنده باشد و اكثر در