بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
208
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و بسيار بود كه در قرب موت مريض در خود خفتى عظيم دريابد بىتخفيف ماده بهواسطه ترك كردن طبيعت كوشش به مرض از جهت نوميدى از حيات و استراحت جستن و سقوط نبض در آن حين شاهد آن حال بود و اين حال در محرقها بسيار افتد . و بسيار باشد كه علامتهاى بد اندر روزهاى بد پديد آيد پس ناگاه قوتها كه منهزم شده بودند به جانب بدنه به يك بار مجتمع آيند و مرض را مقهور سازند و بحران نيك تام بود و با انتقال واقع شود . و بنابراين حالها بقراط مىگويد كه هرگاه نشانهاى نيك نه به طريق واجب پديد آيد ايمن نشايد بودن و هرگاه نشانهاى بد نه به طريق واجب پديد آيد نبايد ترسيدن و اميدوار بايد بودن . و جالينوس در تمثيل بحرانها نيكو مىگويد كه هرگاه اندر بيمارىهاى گرم صفراوى نوبت هر تبى به دو ساعت تقريبا بازپس مىافتد و ديگر علامات از روز نخستين تا شب يازدهم به رفق راست باشد ، در روز دهم اندر بول غمامه پديد آيد و پيش از آن نبوده باشد ، اميد قوى گردد كه روز چهاردهم بحران نيكو كند و صحت يابد و با اين حالها اگر علامتهايى كه بحرانى پديد مىآيد اميد قوىتر گردد . پس اگر شب چهاردهم لرز گيرد و بامداد چهاردهم عرق آغاز كند و نبض و نفس قياس با آن حال برابر بود و اندر بيمارى سبكى پديد مىآيد و همه روز اندر عرق گرم سايل بسيار هموار باشد ، بيمار به يك بار از تب خلاص شود و اين بحرانى كامل باشد ايمن از نكس . و مخفى نماند كه هر اثرى از آثار بحران كه به روز پديد آيد بهتر باشد از آنكه به شب پديد آيد و آنچه به صبح و اول روز پديد آيد بهتر از آن بود كه به آخر روز پديد آيد و يا به اول شب جهت موافقت با جرى عادت طبيعت . و بدانكه سببها كه بحرانها را مبدل گرداند و از محل خود پيشتر يا پستر افكند پنج نوع بود . اول گرمى و تيزى بيمارى است و آهستگى آن . دوم ضعف و قوت بدن يا عضوى از اعضاى مريض . سوم تدابير خارجى از بدى و بىترتيبى اغذيه و اشربه و امثال آنها از ضروريات سته و مشغول گشتن طبيعت بدانها . چهارم اعراض نفسانى . پنجم ادويه قويه . و بسيار ديدم كه حب الشفا تبها را در يك روز رفع كرد . و در ادويه حكما قوتها يافتهاند كه طبيعت را به نوعى قوت دهد كه مرض را فى الساعت دفع كند ، چنانچه مسأله برء الساعت كه در ميان قوم مشهور است بنا بر طلب آن است و به تجربه نيز بسيار پيوسته . و تغييرات اعراض نفسانى طبيعت را به خير و شر در صحت و مرض هم امرى واضح و مجرب است . و بسيار باشد كه چون بيمار بترسد بحرانى كه خواهد بودن به اسهال بازگردد يا به قى يا به ادرار و بيشتر افتد از آنچه بايد . و چون سخت شاد شود ، بحرانى كه خواهد بودن به عرق بازگردد و زودتر پديد آيد . و بسيار باشد كه بيمار را چون معده و يا دماغ و يا دل و يا جگر ضعيف باشد و يا در عضوى مثل گرده و يا مثانه و شش و سپرز و غيره افتى باشد بحران به جهت ضعف و قصور و اشتغال طبيعت بگردد و پيشتر يا پس تر افتد و ضعيف المعده را البته بحران ناقص بيشتر افتد و همچنين صاحب اوجاع عرضى را . و از اين كلمات محقق گردد كه لازم نيست تغيير بحرانها از محل مقرر البته مهلك باشد يا ناقص بلكه