بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
205
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
خوانند . سوم حال نقصان بيمارى است و آن را وقت انحطاط گويند . چهارم حال به غايت رسيدن بيمارى است و آن را وقت انتها گويند . و بحران تمام كامل جز به وقت اينها نباشد . و در وقت انحطاط هيچ بحران نبود . و آنچه در وقت ابتدا و تزايد افتد البته يا ناقص باشد و يا تام . و بهترين بحرانها رعاف بود جهت استفراغ او غليظ و رقيق را از جمله انواع اخلاط و از تمامى بدن به يك بار . بعد از آن اسهال بود جهت راندن او رقيق و غليظ اخلاط را غير از دم بلا ضررى به معده و اعالى . بعد از آن قى بود جهت كندن او ماده را از عمق جسد و پاك كردن معده به اسهل وجوه . بعد از آن ادرار بود جهت راندن او مواد رقيقه بسيار و غليظ اندك را به مدتى و به دفعات . بعد از آن عرق بود جهت استفراغ او بسيارى از مواد رقيقه فقط را . و بسيار باشد كه سقوط حمل بحرانى نيكو بود و بسيار باشد كه گشادن خون بواسير و حيض بىوقت بحران نيكو بود در خيلى امراض و بحارين خاصه هر عضوى به تقريب معلوم گردد ان شاء اللّه تعالى . و از بحرانهاى انتقالى آنچه ماده آن زودتر پخته گردد و تحليل پذيرد بهتر تر بود و همچنين آنچه مضرتى به افعال كمتر رساند و انتقال بيشتر به يرقان و آماس و خراج و بثرها افتد و باشد كه به دبيله و طاعون و نمله و نار فارسى و ارمنىدانه و آبله و خوره و خناق و كزاز و بهق و برص و غد سرطانى و دوالى و داء الفيل و لقوه و تشنج و استرخاء و قوباء و درد پشت و صرع و درد سرين و درد زانو و غيرها واقع شود . و وقوع هريك از اين بحارين عامه را علامتى چند بود كه به ظهور آنها مترقب آن بحران بايد بودن . علامت حدوث رعاف گرم شدن سر است و برخواستن رگهاى پيشانى با ضربان و خاريدن بينى و خليدن آن و سرخى روى و آمدن آب از چشم و نمودن شعاعها و خطها و خيال هاى سرخ و آتشى پيش چشم و كر شدن گوش و طنين و روى بركشيده شدن جانب جگر يا سپرز به سوى بالا بىالمى و عظيم و موجى شدن نبض على الخصوص كه علامت غلبه خون تنها يا با غلبه صفرا ظاهر بود و سن جوانى باشد و بعد از آن طول صداع بود . علامت حدوث اسهال سبزى بول بود و يا رنگينتر شدن آن يا پيچيدن ناف و حوالى آن و قراقر شكم و ظهور دردى در پشت و كشيده شدن شراسيف به طرف شيب و گرانى كردن شكم و اندكى برآمدن شكم و حوالى ناف و قوت و صغر و سرعت نبض با صلابت و رنگينتر شدن براز و كمرنگ شدن بول ناگاه با سلامت آلات آن و يا غلبه خوردن آب و ترىها به تخصيص در امراض صفراوى حاده با شهادت سبقت اين طبع و عدم دلايل ميل ماده به بالا و ظاهر تن . علامت حدوث قى خيرگى و تاريكى چشم است و زرد شدن رنگ و