بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
199
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
هفدهم از حال فم معده . حراق اندر امراض حاره بد بود خصوصا كه از پى اسهال پديد آيد . و سوزش و حرارت معده اندر حميات بد بود . و همچنين خفقان فم معده و همچنين در فشارده شدن معده جهت نشان دادن از ريخته شدن خلطهاى بد بر فم معده و يا در معده و اگر قوت طبع بسيار بود سخت بد نباشد . هيجدهم از حال شكم و شراسيف . افتادن باد در شكم و بدى هضم با اسهال اندر تب هاى حاره نشان قرب موت بود . و باد گرفتن عضلهاى شكم و ترنجيده شدن بىآن كه اندر شكم بادى بود نشان آماس بود اندر شكم . نوزدهم از حال مقعده . بيرون آمدن مقعده اندر تبهاى حاره بىزورى و تعبى بد باشد . بيستم از حال قضيب و خصيه . نرم گشتن خصيهها و آماسيدن اندر بيمارىهاى حاره بد باشد . و بالا جستن خايهها به زهار و به هم بازنشستن قضيب بسيار نشان قرب موت و خمود غريزى بود اگر بىدردى صعب و رسيدن سرماى سخت باشد . و احتلام اندر اول بيمارى نشان درازى بيمارى باشد و اندر آخر نيك بود اگر قوتى باقى بود . بيست و يكم از حال رحم . بيرون آمدن رحم و فرج اندر بيمارىهاى حاره بد باشد . بيست و دوم از حال اطراف . سرد شدن دستوپاى اندر تبهاى گرم لازم بد باشد و نشان موت غريزى بود اگر ضعف مستولى باشد و الا نشان حدوث آماس عظيم بود در درون يا نشان حدوث غشى و يا حدوث تركيب خلط و بعد مرض . و سرد شدن اطراف در اول تب و گرم نشدن نشان آن بود كه در درون آماس است و خون بدانجا ميل كرده . و خدر شدن دست و روى و زبان اندر تبهاى حاره به غايت بد باشد مگر در وقت بحران به شرط آنكه علامات ديگر خير باشد . و تغيير لون انگشتان و ناخنها به كبودى و سبزى و يا سرخى و بنفشى نشان قرب موت بود و بنفشى بدتر باشد و سياهى هم سخت بد بود جهت نشان دادن از تباهى اخلاط و با وجود سرد شدن اطراف و بگرديدن لون ناخن و انگشتان اگر از علامت نيك و قوت طبع باشد ممكن بود كه بحران انتقالى به خراجى يا به تعفن اطراف واقع شود . و گفتهاند كه اگر كسى را عرق سرد بر پيشانى پديد آيد و ناخنها زرد و يا سبزرنگ شود و زبان آماس كند و بر تن بثرهاى قريب پديد آيد ، مرگ او نزديك باشد . و سوختن و گرمى اطراف و ظاهر تن و سردى باطن