بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

158

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

بالاتر بايد بستن و دست را نگون داشته ، محل رگ را ماليدن تا پيدا شود به جهت غلبه ميل خون بدان محل . و اما ابطى شقى از باسليق است و آن را اسلم بدان جهت گويند كه در زير اين شريان نيست . و محل ظهور او جهت فصد نزديك بغلگاه است از باز و جهت فصد او بند بزرگ به زير بغل بايد افكندن و رگ را ماليدن و اگر آب گرم بر آن ريزند نيكو بود و بغل را چنان گشاده بايد داشتن كه زاويه بغل قائمه باشد و رگ چون پيدا شود و به ابهام فرو بايد گرفتن و زدن مورب يا به طول هركدام كه خواهند . و اما حبل الذراع چون از انسى ساعد كشيده تا اعلاى آن ظاهر مىنمايد و همچنان بر وحشى ساعد نيز كشيده مىنمايد و بدين جهت به ريسمان تشبيه يافته و بدان موسوم گشته است . و او مركب است از باسليق و اكحل و گويند در بعضى دنبال باسليق است و او را كه از هرجا كه كم‌خطر بود بايد زدن و به چهار انگشت بالاتر از آن بستن . و اما اسيلم يعنى با سلامت نزديك و نزد كسى كه او را دنبال اسلم داشته است تسميه ظاهر است و نزد كسى كه او را دنبال باسليق مىدارد نسبت به فصد آن چون سلامت‌تر است از آفات از آن بدان موسوم شده . و محل ظهور آن جهت فصد بر پشت دست ميان خنصر و بنصر بود و آن را بر طول و مورب بايد زدن و بند بر آخر ساعد بايد بستن و بعد فصد دست را در آب گرم نهادن تا چندان‌كه خواهند خون برود ، پس بازدارند . و اما مابض چون نزديك دو عصب واقع است كه در زير زانوست و آن‌ها را مابضان گويند جهت وقوع بر مابض زانو ، بدان موسوم گشته است . و محل فصد وى همان‌جا بود و جهت فصد آن ران و ساق پاى هر دو بايد بستن و احتياط همان است كه معلوم شد . و اما صافن يعنى بر اصل و بىآفت و چون از باسليق آمده و در حوالى او شريانى نيست ، بدان صفت موسوم گشته . محل ظهورش جهت فصد بر نزديكى شتالنگ از طرف انسى ساق بود و از او دو شاخ جدا شده ؛ آنچه قوىتر و در ميانه است بايد زدن مورب و بستن آن بر بالاى ساق بايد و بعد از آن چند قدم حركت بايد فرمودن ، آن‌گاه خم پاى او بر گلوله پنبه محكم نهادن و زور نمودن و بر آن ايستاده زدن . و اما عرق النسا رگى است كه نام او نساء است به فتح نون . از سرين كشيده بر جانب وحشى ران و ساق و كعب تا سر پاى . و محل ظهور او جهت فصد بر پشت پاى ميان خنصر و بنصر بود و يا در حوالى كعب . و علامت او آن بود كه گره گره و ناهموار بود . و بستن آن جهت فصد چنان بايد كه نوارى دراز را يك سر بر ميان مفصود بندند و باقى را بر ران و ساق او مىپيچند و از بالا فرود مىآورند تا نزديك كعب و بايد كه چند بار بعد از بستن فرونشيند و برخيزد ، آن‌گاه به همان پاى بر چيزى اعتماد كرده بايستد و چون بر دو طرف آن عصب واقع است ميان خنصر و بنصر فصد او اسلم باشد . و در فصد عروق پاى اندك حركت و يا استحمام قبل از فصد اولى بود زيرا كه مواد غليظ از اين عروق بيشتر آيد . اكنون بايد كه چون مقدار خون مطلوب گرفته شد ، بند برگشايند و رفاده خرد همواره بر سر رگ نهند و