بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
153
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و مستور نماند كه دواى مقوى كه حافظ صحت بر آن مواظب باشد در اكثر احوال مصلح اين جمله شود و بسيار بود كه قوت مزاج بىتدبيرى با اين جمله مقاومت نمايد و اصل كلى خود در حفظ صحت و رفع مرض قوت اصلى مزاج و تركيب است و هربنا كه بر آن اساس نهند معتمد و معتبر بود و اللّه اعلم . تدبير استفراغات بدانكه هيچ صحيح المزاج حافظ صحت را هيچ استفراغ قوى نشايد كردن و هيچ ضعيفى را كه ضعف بر او مستولى شده باشد و حرارت غريزى نقصان پذيرفته هيچ استفراغ قوى نشايد كردن . و تنقيه به استفراغ كسى را لازم شود كه خلطى در بدن او زياده از مقدار لايق شده باشد و مجال تقليل آن به تدبير ديگر نباشد ، چه از مهلت آن بيم حدوث مرضى بود كه از زيادتى آن خلط مىافتد و يا كسى را كه خلطى در بدن او فسادى كرده باشد و يا تعفنى پذيرفته بود و يا مدت تحليل و اصلاح آن به تدبير ديگر نشود و طبيعت از مقاومت به افساد آن عاجز آيد . و بالحقيقت اين هر دو طايفه داخل مرضىاند و واجب التنقيه به استفراغات ليكن مباشرت هر استفراغى على التعيين لا بد باشد از وجود موجب آن و مانع تاخير آن و مانع تبديل آن به ديگرى و عدم حدوث مضرت كلى از آن و يا زياده بودن نفعش از مضرتش . و انواع استفراغ هفت است : يكى قى كردن كه آن برآوردن خلط و يا طعام است از راه دهن و حلق به مدد دوا و مايعات و تحريك به دست و غيره هم از دهن و حلق . دوم خون برون كردن و اين بر شش وجه بود : بر فصد و حجامت و به افكندن علق و به شرط اذن و به ادرار و طمث و نفاس و به رعاف . سوم شكم راندن و اين به پنج وجه بود : به خوردن داروى مسهل و ملين و به شياف نهادن و به احتقان كردن و به طلاى چيزى بر شكم و به گرفتن چيزى در دست . چهارم راندن بول كه آن را ادرار گويند و اين به چهار وجه بود : به خوردن چيزى مدر و به احتقان و به طلاى چيزى بر حوالى مثانه و به استعمال چيزى بر احليل . پنجم آوردن عرق نيكو و اين نيز به چهار وجه بود : به خوردن چيزى و به داشتن تن بر بخارى و به رياضت عنيف و به گرم پوشيدن و در هواى حار قرار گرفتن . و اين هر پنج استفراغ قوى بود . ششم آوردن مخاط و اين به دو وجه بود : به استعمال دوايى از راه بينى و به غرغره . هفتم آوردن لعاب دهن به استعمال دوايى در دهن . و در تدبير هريك از اين استفراغات رعايت چند چيز واجب بود . اما در قى بايد كه قىكننده را در دماغ ضعفى و در سر و چشم بيمارى و در سينه و حلق المى و ورمى نباشد و گردن او دراز و باريك و سينه او تنگ و از گوشت برهنه و حنجرهء او بيرونين آمده نباشد و بسيار فربه و تنگ مجارى نبود و به مرض حاد مبتلا نباشد و حمل نداشته و عسر الاجابت نبود . و اگر يكى از اين جمله يافت شود ترك اولى بود ، زيرا كه قى مواد را به سر و دماغ مايل مىسازد و