بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

147

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

چيزى بترسانند و برعكس و بر اين قياس در باقى . و بسيار بود كه انديشه مهمات و يا ملاحظهء عجايب و ظرايف و سماع الطايف و يا خوف از امرى ، غم و اندوه را به سبب مشغول ساختن طبع و غفلت از آن كم كند . و همچنين شادى و اميدوارى و يا ديدن مرغوبى و تعجبى و يا شنيدن لطيفه غضب را و همچنين اميدوارى و يا اندوهى و يا انديشهء مهمى ترس را . و بالجمله نصايح مهتران دانا و اهل شكوه و ملاقات احبا و اعزه و حكام و وقوع غوغاها و صداهاى بلند در جمله نافع آيد و استماع نغمات بوسليك و نيشابورك و استعمال غذا و شربت‌هاى خنك در مراتب اولى و استماع نغمات حسينى و نوروز و استعمال غذا و شربت هاى گرمىفزا در مراتب آخرى ، طبع را به اعتدال آورد و استعمال مفرحات معتدل و عطريات در جمله نيكو آيد . و آن را كه غيرت و همت بلند باشد و يارانش وافر و عقل كامل و تجارب روزگار بسيار داشته باشد و بر انواع واقعات ديده ، تغيير هريك از خود به زودى تواند نمودن . و در آب سرد نشستن به يك بار در مراتب اولى و در آب گرم در مراتب آخرى تدبيرى عظيم نافع بود . و آنجا كه تدبير كلى نيز بايد استعمال مخدرى يا سكرى لازم بود و آلام خارجى نيز در بعضى مفيد آيد و اللّه اعلم . تدبير آب‌هاى بد بدان‌كه آب شور چون بسيار خورند تن را لاغر كند و اسهال و خشكى طبع و تباهى خون و خارش پديد آورد . و آب تلخ و شور همچو آب بحر اسهال و تباهى خون و تشويش دماغ پديد آورد . و آب نهر مسدد و مولد ريگ و سنگ گرده و مثانه بود . و آب باران سينه و قصبه شش را درشت كند و آواز را زيان دارد همچو آب برف و يخ و تگرگ ؛ ليكن اين‌ها به اعصاب و مفاصل بيشتر مضرت رسانند . و آب معدن هر چيزى را فى الجمله طبيعت آن چيز بود . و بدترين جمله آب معدن زرنيخ بود كه مضر و مفسد مزاج است و آب معدن زاك مولد يبس احشا و قولنج بود و آب معدن كبريت و گوگرد حرارت آورد و آبى كه مرمر بندد به هيچ وجه نشايد خوردن و آب معدن فلزات بسيار مضر نباشد و آب گرم كرده دلشوره و ضعف معده و احشا آورد . و آنچه به خود گرم شده از آفتاب بسيار توليد استسقا و دق كند به جهت ضعيف ساختن جگر و دل و آنچه در ظرف مسين به آفتاب گرم شده باشد و در آن بسيار مانده ، استعمال آن از درون و برون مورث برص بود . و آب چاه و كاريز به جهت غلظت مولد نفخ باشد به تخصيص آنچه كم بركشيده و نيكو جارى نباشد . و آنچه در زيرزمين بسيار گذرد بدتر بود به جهت غلبهء خامى و بلغم فاسد انگيزد و ثقل طبيعت آورد . و آب كشتزار كه از زمين برمىآيد اندك‌اندك و آن را نزيه گويند ، بسيار مضعف معده و جگر و احشا بود و ريش‌ها و مرض‌هاى مزمن و عفونت اخلاط پديد آورد و بعضى اين را اضر آب‌ها دانسته‌اند . و آب بسيار ايستاده در نيستان و درختان و علفزار و شلتوك‌زار ، سپرز را بزرگ كند و ضعف جگر و احشا آورد و ساق و دست‌وپاى و گردن را باريك كند و بسيار سبب استسقا و تب ربع و محرقه و ذات الريه و بواسير و