بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

145

خلاصة التجارب ( طبع جديد )

و آن‌گاه جهت نضج و تحليل به استحمام و تدهين به مذكورات و دلك متمادى و نرم مشغول گردد . و اگر قوت ضعيف بود و اشتها لختى باشد ، غذا خوردن را بر استحمام مقدم دارند و نخوداب مذكور موافق آيد . و اگر خط هم در عروق و هم در خارج عروق بود ، اين تدبيرات از شربت و غذا و غيره جمله مركب بايد كردن و آنچه غالب بود اهتمام به دفع آن بيشتر كردن و در نيكى هضم كوشيدن و عنايت كلى در باب نضج بايد داشتن و به هيچ وجه تا نضج نيكو پديد نيايد ، هيچ استفراغ نشايد كردن و مدار به رعايت غذا و دلك معتدل و تدهين ملايم نمودن . و چون علامت نضج تام پديد آيد فى الحال به استفراغ شتابيدن ليكن در جمله استفراغات مراعات جانب قوت واجب بود . و چون يكى به استفراغ دفع شود ، رفع ديگرى به تدابير مذكوره آسان بود . و غذا از همان انواع آنچه سبك باشد اختيار بايد كردن . و اما در تمددى تلطيف و تقليل غذا و تحليلات به دستور كافى بود و بسيار باشد كه دفع امتلا و فضله به فصد بايد كردن و نافع آيد و بسيار بود كه قى مفيد است خصوصا كه فساد معده از امتلا سابقه بوده باشد . و اما در ورمى نخست فصد بايد كردن از رگى كه الم ماندگى اندر آن عضو بيشتر باشد و اگر تفاوت نباشد ، فصد اكحل كنند . و گاه بود كه روز دوم يا سوم ديگر احتياج افتد به فصد و نافع بود و در اواخر روز و اگر روز اول حرارتى باشد بر كشكاب و آش جو اقتصار بايد كردن و روز دوم همان خورد و تدهين به روغن بادام و روغن بنفشه مناسب بود و روز سوم قرعيه و حماضيه و اجاصيه و حصرميه و امثال آن نيكو آيد . و بر آب تا تواند صبر كند و اگر ضرورت آيد ، جلاب با شراب رقيق ممزوج به آب بايد دادن و جوزبوا همواره در دهن داشتن و آب آن فروبردن در اين جمله نافع آيد غير از آن قشفى . و بالجمله سير خوردن طعام و آب سرد را در غير قشفى عظيم مضر بايد شناختن و تقليل غذا و آب سرد را نافع و به هيچ‌وقت روغن بر معده نبايد ماليدن . و در جمله از تدابير قويه و چيزهايى كه طبع را متغير سازد دورى بايد نمودن مگر از اعراض نفسانى كه در حينى كه خواهند كه حرارتى غريزى را به جانبى مايل سازند تا مضرت خلط را از آن جانب بازدارند . و آنچه در يك عضو افتد تدبير همان يك عضو بايد كردن و آنچه تمام افتد تدبير عام بايد كردن و رفق و مدارا و تلطيف در جمله مرعى بايد داشتن . و دواى مخدرى كه تقويت مزاج و امساك قوى و اخلاط و نضج و تنويم و تحليل كند چون حب الشفا و حافظ الصحت و البته در مطلق اعيا به كار داشتن . و تا اصلاح از خارج ممكن بود به استعمال از ادويه قوى از داخل جرأت نبايد كردن . و آنجا كه طبع شفقت مىكند و به قى يا اسهال يا ادرار يا غيره خلط دفع بنمايد ، نبايد كافتن و جز به تقويت مزاج و اعانت طبيعت نبايد پرداختن و در حين استفراغ دواى مخدر نبايد به كار داشتن . و اما كسلانى و باز كشيدن سينه كه آن را تمطى گويند و باز كشيدن دهان كه آن را تثاؤب و خواب يازه خوانند ، حالتىاند قريب به ماندگى . و سبب آن نيز فضلات بود كه طبيعت اولا به عضلات دفع كرده و مىخواهد كه ثانيا از عضلات دفع كند . و تثاؤب را سبب اندر عضله‌هاى فك باشد و بيشتر بعد از خواب پديد آيد و آن نيكو بود . و از بىخواب ناتمام بيشتر باشند و از برد و تكاثف و قلت تحليل نيز