بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
133
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
و اگر به ناخن ثاليل را نيك برنجانند و شيرهء برگ انجير بر آن زنند و يا شيرهء محموده و اشباه آن نافع بود . و اگر تيزاب فاروقى حاد را بر آن زنند ، به زودى دفع آن كند و طلاى خون موش بر آن گويند نافع آيد . و در خواص چنان يافتهاند كه در سه چهارشنبه آخر ماه چون برابر ماه سه نوبت ثولول را به جاروبى از طرف تن به خارج بمالند و بگويند اى ماه همچنانكه تو مىكاهى ، اين را بكاهان و بر سه نوبت بگويد و بعد هر نوبت سه مرتبه جاروب را بر زمين زنند ، ثاليل هر چند غلبه و پر باشد به آهستگى بريزند و دفع شوند . و نيز در خواص آوردهاند كه اگر كسى نظر كند به ستاره در وقت انقضاض يعنى ريزيدن بعد آن دست بر ثاليل مالند يعنى داروك برود ان شاء اللّه تعالى . بثرها و ريش تن آنچه بسيار آزار ندهد ، علاج نبايد كردن كه هر طفل و كودك كه بر تن او جوشش پديد مىآيد به تخصيص بر سر او از امراض دماغى و بسى مرضها ايمن مىگردد ، جهت آنكه طبيعت قوت گيرد و مواد فاسده را به جلد دفع ساخته . آنچه از ريش و غلبهء آن مضرت يابند و زياد و عام مىشود ؛ علاج آن است كه بعد دادن غذا و شراب مناسب ماده برگ مورد و گل سرخ و برگ گز در آب بجوشانند و آن را بدان آب بشويند . و شيرخوار را بعد از تنقيهء مرضعه تدبيرات كنند و در طبيخ خارشتر غسل دادن و بدان شستن هم نافع آيد . و بعد از غسل بايد كه خشك سازند و به روغن مورد و يا گل و يا گز چرب كنند و توتيا و مردارسنگ و سفال آب ناخورده هريك سحق نموده با روغن گل يا مورد يا گز هم ماليدن مفيد باشد . و مرهم اسفيداج و مرهم كوزهء فقاع و مرهم آرد و پيه و مرهم زردچوبه ريشها را به صلاح آورند . و بر جوششهاى تر از اين احجار به آب سحق كرده ماليدن نافع بود و نشف رطوبات اينها كند . حكايت : طفلى داشتم چهارماهه ، او را در فصل زمستان بر تن جوششها پيدا شد از قسم نمله ضعيف . رنگ آن غالبا به زردى مايل بود و خارش مىكرد و چون مىخاريدند ، بعد خارش به سوزش مىآمد و بعد سه روز مىتركيد و زردآبى از آن مىپالاييد و ريش مىشد و به هرجا بوى و آب آن مىرسيد همچنان پيدا مىشد . مدتى نگذاشتم علاج كنند تا چنان شد كه سينه و پشت و دوشها و روىها و بناگوش او تمام ريش شد و از درد و خارش آن خواب نمىتوان كرد . آن گاه به علاج مشغول شدند و از مجففات و ادهان و مرهم ها هرچه مىماليدند نفعى تمام نمىكرد و چيزهاى سوزاننده چون تيزاب و روغن چوب گل و امثال اينها را طاقت نداشت . يكى گفت كه عناب را در روغن گاو بسوزانند و با توتياى شسته مسحوق صلايه كنند و از آن بمالند ، چنان كردند ؛ هرجا كه ريش نشده بود چون مىماليدند آن جوشش را از ريش شدن باز مىداشت و به صلاح مىآورد . و آنچه ريش شده بود چون مىماليدند ، ريش را به قدر به صلاح مىآورد اما از همان محل باز بقيه ماده جوشش مىكرد و ريش مىشد . ديگرى فرمود كه روغن سرگين خر بمالند و بعد از سه روز استحمام نمايند ، چنان كردند . آنچه ريش شده بود به صلاح مىآورد و آنچه دانه شده بود ، خشك مىساخت . و بعد از استحمام و ريختن خشك ريشه آنها ديگرباره اندك آثار آنها پيدا مىشد . يكى گفت حنا