بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
106
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
بدانكه مولود را قبل از آنكه اعضاى او مستعد حركت و نهوض شود آن را سن طفوليت گويند مزاج او گرم و تر بود به جهت وفور حرارت و رطوبت غريزتين . ليكن چون رطوبت غريزى او بسيار است حرارت غريزى طبخ و نضج اجزاى بدن به كمال نمىتواند كردن و از اين جهت اعضا و جوارح اطفال نارسيده است و نيز به جهت همين وفور رطوبت اصليه نشو و نمو بدن در اين سن بيشتر است و حال ايشان نه داخل صحت است و نه داخل مرض . و چون از اين مرتبه تجاوز كرد سن كودكى بود ، مزاج او همچنان گرم و تر باشد . اما ترى كمتر از مرتبه اول بود به واسطهء زيادتى تحليل و اين بعد از برخاستن و حركت به اراده بود و تا برآوردن دندان بعد سقوط و محكم شدن اعضا و غايت آن تا هشت سال باشد و حال كودكان فى الجمله داخل صحت بود . چون از اين مرتبه گذشت سن ترعرع بود و مزاج او همچنان گرم و تر باشد . اما ترى كمتر از مرتبه ثانيه بوده باشد و اين تا حين بلوغ بود . و چون از اين مرتبه تجاوز كرد سن رهاق بود و مزاج او همچنان گرم و تر باشد . اما ترى كمتر از مرتبه ثالثه بود و حرارت مشتعلتر و اين تا حين برآوردن موى روى بود كه غايت آن تا هفده سال است . و چون از اين مرتبه متجاوز گشت سن جوانى بود تا قريب چهل سال و غايت نشو و نمو تا سى سال بود و از سى سال تا چهل را سن وقوف گويند و مزاج او در اكثر اين اوقات گرم و خشك باشد . زيرا كه حرارت غريزى اشتعال تام طبيعى يافته ، چنانچه چراغ در اعتدال روغن و با رطوبات برابر شده و در اين مرتبه پختگى تمام مىيابد به جهت كمال قوت حرارت غريزى و بازپرداختن غريزتين از نشو و نمو بدن . و چون از اين مرتبه تجاوز كرد سن كهولت بود و نقصان رطوبت غريزى در اين اوقات واقع مىشود و سبب نقصان حرارت غريزى مىگردد به تدريج ، چنانچه نقصان روغن بعد از اشتعال چراغ و مزاج كهل نسبت شبان به سردى و خشكى مايل بود و اين تا شصت سالگى باشد و بعضى ابتداى كهولت از سى و پنج گيرند و اين چهار مرتبه داخل اصحااند . و بعد از اين سن پيرى بود كه آن را شيخوخيت