بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
102
خلاصة التجارب ( طبع جديد )
اتصال در منفذ و حوالى دماغ واقع باشد و در حين فرو بردن طعام و آب و غيره نشايد بينى دميدن كه ممكن بود كه از آنها چيزى به منفذ بينى جهد و وحشت كند و مخاط را فرونبايد برد كه چون فضله دماغ است هضم آن مفسد بود اگر چه اكثر بدان معتادند . و نتن بغل را زود زود دفع بايد كرد به شستوشوى و امثال آن تا چشم را بوى بد او به هم نياورد و دماغ را از آن نفرت نشود و تدبير ازالهء آن بالكليه به اصلاح عضو نشايد كردن زيرا كه بغل مفرغى است مر دل را ، پس دفع فضلات از آن نافع بود و منع آن مطلقا مضر باشد . و ازاله موى سر در محلى بايد كه هواى آن به قدر گرم باشد . زيرا كه موى همچو پوششى است عضو را و چون هوا سرد بود مسام آن عضو كه موى دور كرده اند بسته شده و مزاج آن را ناطبيعى سازد جهت حقن ابخره و غيره . و زود زود نبايد موى ستردن كه دماغ را مضر باشد و از موعد معتاد در نبايد گذرانيد تا از صداع و خارش وحشت نيابند و اگر بالضرورت تاخير مىافتد به آب گرم اندكى بيخ موى را تر بايد ساخت و ماليدن و شستن تا تسكين يابد و اگر اعتياد نگاه داشتن موى شده باشد نيكوتر بود جهت حفظ صحت دماغ . فاما شستن آن به هر مدتى جهت دفع چرك و حيوان لازم بود چنانچه داب است . و ازالهء چرك تن جهت تفتيح مسام بدن مناسب بود و بيان آن در استعمال آب تقديم يافت . اين است فى الجمله طريق حفظ صحت و بر اذكيا مخفى نماند كه اين تدابير سبعه حافظ صحت به مناسبت پرورش كواكب سبعه سياره واقع است ؛ هوا از تربيت مشترى و آب از تربيت زهره و غذا از تربيت آفتاب و دواى مقوى از تربيت مريخ و خواب و بيدارى از تربيت عطارد و حركت و سكون از تربيت قمر و دفع و حبس فضلات از تربيت زحل . اى سعادتمند نظر حكماى يونان و اتباع ايشان بر رسانيدن مزاج شخص است به منتهاى اجل كه آن را عمر طبيعى بخوانند و آن تا صد و بيست سال بود به آن كه حفظ كنند هر سنى را از طفوليت و شباب و كهولت و شيخوخت بر آنچه لايق آن سن بود به تعديل اسباب ضروريهء مذكوره . زيرا كه تكون حيوان را به تخصيص آدمى را از رطوبتى يافتهاند كه مقارن بود به حرارتى كه نضج و تدبير و دفع فضلات او كند و به تدريج تحليل آن نيز مىنمايد همچو تحليل سراج مر دهن را و آن رطوبت و حرارت غريزى است يعنى اصلى مادرزادى كه قوام اصل حيات بدانهاست . و آنچه از رطوبات غريبه بدل ما يتحلل بدن مىشود قائم مقام آن رطوبت نمىشود زيرا كه آن رطوبت اصليه قبل از طبخ در اين بدن در اوعيه غذا و منى و رحم پدر و مادر طبخ يافته و طبخ اين رطوبات هم در اين بدن بود فقط . پس آن رطوبت برحسب مقتضاى طبيعت به مدت مذكور تحليل پذيرد و آن حرارت غريزى كه باعث روح حيوانى است منطفى گردد . چنانچه چراغ از خرج شدن روغن و موت طبيعى واجب شود و اين بر تقدير عدم ضعف مزاج اصلى و مقتضيات خارجى بود و به حسب استقرار در اين ازمان و اين ممالك مزاج و تركيب انسانى را با وجود ورود اسباب مفسدهء خارجى و داخلى بيشتر از اين نيافته اند هرچند كه مراعات نيز نمودهاند . اما حكماى هند را چون اعتقاد به طول حيات چنانچه صريح نص كلام اللّه شاهد آن است بلكه ما فوق آن نيز حاصل است و تقويت مزاج به تدبير حكمى خود مجمع عليه است نظر بر ابقا و اثبات كمال قوت انسانى است كه آن مدت جوانى است فوق البلوغ به تدابير قويه حكمى چه هرچند تدبير بهتر و قوىتر بود مزاج محكمتر و ثابتتر باشد و اعظم تدبير ايشان رياضت دم گرفتن است و در اينجا چند فايده ملحوظ بود : يكى آنكه چون روح همواره محتاج است به تعديل