يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي

54

طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )

يا آب نارنج خورند و تليين طبيعت بحقنه كه در شوصه خواهد آمد كنند و نزديك بانتها ده مثقال مغز فلوس را در يك پياله شير كاو يا شيره سبوس گندم حل كرده و صاف كرده دو مثقال روغن بادام كه صفتش در صداع سوداوى كذشت اضافه نموده زمان زمان نيمكرم غرغره كنند و غذا آب نخود نيمكوفته و آب مرغ جوان و ماش مقشر و اسفناج بىقتق خورند دخول العلق فى الحلق دخول العلق فى الحلق يعنى درآمدن زلو در كلو علامتش اندوه و خروج خون رقيق از حلق است رباعيّه اى خون كلويت از زلو داده خبر * خون آمده هردم از كلوى تو بدر كر غرغره سازى آب خردل نمك * چيزى نبود ترا از ان نافع‌تر صفت غرغره مذكوره صفت غرغره مذكوره خردل نيمكوفته ده مثقال در يك پياله آب جوشانند تا بنيمه آيد صاف كنند و پنج مثقال نمك در آب آن حل كرده نيمكرم غرغره كنند قرحة الحلق قرحة الحلق يعنى ريش كلو علامتش درد و بيرون آمدن ريم به شخح است رباعيه چو نشد كلوى تو ريش اى نقد بشر * گويم سخنى در سخنم درمكذر تخم كل و انزروت مىكوب و از آن * اندك‌اندك بموم روغن مىخور مراد بموم روغن موم مراد بموم روغن موم