يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
33
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
شياف كند رى انزروت كه يك شبانه روز در شير خر گذاشته باشد و در سايه خشك ساخته و افيون و كتيرا از هريك درمى كندر دريائى نيم درم سفيداب از زير هشت درم صمغ عربى چهار درم همه را بكوبند و بهبيزند و بسفيده تخم مرغ سرشته شاف كنند بياض بياض كه سفيدى بود بر سياهى چشم رباعيّه در چشم تو چون بياض پيدا كردد دفعش بدوات را تمنا كردد كر آب شقايق به چكانى بعسل تا چشم بهمزنى مداوا كردد شقايق لاله دختريست انتشار انتشار يعنى كشاده شدن ثقبه عنبيه كه موضع روشنائى چشم است چون ز كثرت رطوبت بيضيه بود علامتش نفع يافتن از جوع و رياضت است رباعيه در ديده چو انتشار پيدا كردد اسباب غم و الم مهيّا كردد * كر كثرت بيضيه بود موجب ان چون ثقيه رو دهد مداوا كردد * صفت حبّى كه تنقيه دماغ كند صبر سقوطرى يك مثقال تربد و پوست هليله زرد از هريك درمى شحم حنظل و مقل ازرق و مصطكى و كتيرا از هريك دانكى نمك هندى يك دانك و نيم همه را بكوبند و بهبيزند و نيم درم غاريقون