يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
20
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
چشمش همه بر صورت زيباى بتان * كوشش همه بر صداى جنك و نى عود هم در علاج جنون چون در بدن تو خلط سودا افزود * ديوانكيت از آن سبب روى نمود بايد كه مداومت كنى بر مى لعل كزوى رود اين مرض چو از آتش دود عشق عشق مرضى است سوداوى شيبه بماليخوليا كه مردم لوند و بيكار را بواسطه كثرت اختلاط بجوانان و افراط فكر در حسن و شمايل ايشان عارض شود علامتش زردى روى و خشكى دهن و بيخوابى و كريه و آه و اختلاف نبض خاصه وقتى كه معشوق را چند يا نام او را شنود رباعيّه هركس كه به راه صدق عاشق باشد * در طور و طريق عشق صادق باشد نزديك طبيب حاذق آن شيفته را * وصل است علاجى كه موافق باشد و اگر وصل ميسر نشود كسان را بركمارند تا از معشوق سخنان زشت ناپسند كه عاشق را از آن تنفّر حاصل شود روايت كنند يا عاشق را بقيد تا هل مفيد سازند كه مباشرت و مجامعت مزيل عشق و دافع انديشه معشوق است و قومى را اين مرض حادث كردد كه در آئينه صورت خوبان مشاهده جمال معنى كنند و جمعى را عارض شود كه صورت را