يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
117
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
پس بيست مثقال ترنجبين سفيد و ده مثقال مغز فلوس در آب آن حل كرده و صاف كرده يك مثقال روغن بادام كه صفتش در حمى سوداوى مرقوم شد اضافه نمايند و نيمكرم رغبت فرمايند و غذا آب نخود نيمكوفته و كوشت ماكيان فربه و دارچينى و زعفران و اسفناج كنند جمره جمره بجيم يعنى آتشك علامت علامت وى آن بود كه پوست را بخورد و بسوزاند و اندكى بكوشت فرورود و چون خشك شود داغهاى سياه بماند رباعيه از جمره تن تو چون شود فرسوده * بشنو كه ابو على چنين فرموده بايد ز پى طلا ز بعد مسهل * ممزوج كنى به سركه عفص سوده نمله نمله يعنى جوششهاى ريزه كه با خارش و سوزش بود حدوث اين مرض از صفراى حريف لطيف است رباعيه اى تن ز حدوث نملهات فرسوده * تشويش تو دمبدم از آن افزوده صفرا چو برون كنى بمسهل ز بدن * سودت كند و از آن شوى آسوده نفاطه نفاطه كه جوششى بود پرآب شبيه بآبله كه از سوختن آتش حادث كردد و تولد اين مرض از تصعد مائيه و محتبس شدن وى در تحت جلد است رباعيه كردد ز نفاطه