يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
101
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
و قشور الرمان يعنى نار پوست از هريك نيم مثقال همه را بكوبند و بهبيزند و به آب بسرشند و فرزجه سازند و در ميان پشم پيچيده در فرج نهند ورم الرّحم ورم الرّحم يعنى آماس زهدان علامتش در جميع اقسام عسر بولست و درد موى تب و سرخى قاروره و در صفراوى تب تيز و شدت درد و در بلغمى نرمى آماس و در سودا وى محكمى آن رباعيه آماس رحم اكر ز خون كشت عيان * فصد صافن همان زمان نافع دان وان لحظه كه خلط دكر آيد سببش * نافع باشد اكر دهى دافع آن صافن رك كلّه است از جانب اندرون اشارت اشارت هر دوائى كه چون زن بعد از ظهر بردارد او را فرزند شود رباعيه كر انفحه بعد طهر بردارد زن * و انكاه رسد بمرد بروجه حسن چون در تن * زن ز مرد ره يابد آب نبود عجبى كه زن شود آبستن انفحه بكسر همزه و فتح فاء پنير مايه است و طريق برداشتن آن آنست كه در سايه خشك كرده بكوبند و بهبيزند و بعسل سرشته فرزجه كنند و بعد از آنكه از حيض پاك شده باشد بردارند داروئى كه چون بخورد زن دهند او را هركز فرزند نشود رباعيه در منع قبول حمل يك نكته ز من * بشنو