يوسف بن محمد بن يوسف الطبيب الهروي
95
طب يوسفى ( جامع الفوائد ) ( فارسى )
كه ازو غديطه كرد و مفهوم * بر لوح بيان كنم علاجش مرقوم مكسور كنى چو مازويش بهر شياف * مرفوع شود علت و صحت مضموم صفت شياف مذكور صفت شياف مذكور مازوى سبز را كه سوراخ نداشته باشد به قدر حاجت بكيرند و كوفته و پخته بشربت حب الاس كه صفتش در علاج قى كذشت بسرشند و شافها ساخته صبح و شام به كار برند و غذا آش سماق خورند فتق فتق كه بباد فتخ مشهور است رباعيه بر صاحب فتق نزد عقل است حرام * اقبال بمرخيات حتى الحمام تا علت مذكوره زيادت نشود * بايد برفاده بستنش وقت قيام مرخى چيزى را كويند كه عضو را بحرارت و رطوبت نرم كرداند چون آب كرم ورم الخصيه الخصيه يعنى آماس خصيه علامتش درد موى سرخى آماس است و در صفراوى زردى آن رباعيّه در خصيه ز صفرا چو عيان كشت ورم * بايد كه منضج آن مسهل هم بسيارى خون اكر بود موجب آن * فصاد طلب كن كه كند خونت كم قرحة القضيب قرحة القضيب يعنى ريش ذكر رباعيه از قرحه كسى كه بر ذكر و يد الم * كر ز آنكه بود پاك ز اصناف ورم فرما كه كند ز مرتك و سركه و موم * وز روغن كل بحبّ رمان مرهم