عماد الدين محمود بن مسعود شيرازى
92
رساله بيخ چينى ( فارسى )
و خطا وجهى و حكمى بيان مىكنيم : چنين آوردهاند كه اين بيخ در مرض استسقاء مفيد او اينگاهى مىتواند بود كه سبب استسقاء اورام صلبه سوداويه يا طحاليه باشد چون در ازاله استسقاء فى الجمله اثرى دارد ، دور نيست كه فائده كند و با آنكه در ازاله رطوبات استسقائيه به تعريق و ادرار نفع تمام دارد و اين در سوء القنيه كه اورام مذكوره باشد نيز خالى از نفعى نيست اما اگر زقى عظيم بل طبلى يا لحمى باشد عجب است كه تاثيرى بكند بلكه احتمال ضرر نيز دارد و اما در طبلى فائده او معدوم و ضرر او معلوم و در قسم باقى بواسطهء آنكه مرض از رطوبت حاصل شده و ترطيب اين بيخ بسيار نفع معتد به ندارد و ضرر قوى دارد جهت آنكه آنقدر تعريق و ادرار كه او مىكند باضعاف آن ترطيب مىكند - ديگر - آوردهاند كه در ماليخوليا نافع است و اين حق است جهت آنكه خون را صافى و مشرق و نورانى مىكند و كثافتها و كدورات كه موجب اظلام روح مىشود دور مىسازد و اينها مستلزم نفع اين علت است و ما بعد ماليخوليا از اقسام جنون و مانيا و قطرب نيز همين حال دارد آنچه آوردهاند كه جذام را مفيد است جهت آن است كه تصفيه و ترقيق خون مىكند و ازالهء تعقدات كه لازمهء اين مرض است مىنمايد و مواد كثيفه كه مكدر لون است بتعريق اخراج مىكند و ازاله يبوستى كه لازم اين مرض است مىنمايد - الحاصل به وجهى نفع تمام دارد درين مرض - و اما نفع آن در لقوه سبب آن اگر موافق تجربه واقع شود آن است كه مواد متشنجه و مرضيه را به تعريق اخراج مىنمايد - اما فائده او در برص سياه ظاهر است و در برص سفيد جهت آنكه خون صافى رقيق درين اوقات بسيار حاصل و ظاهر مىشود و ازالهء رنگ و طبع غذاى مبروص مىكند و ماده برص را نيز شيئا فشيئا به تعريق در ايام دراز بواسطه آنكه ترقيق كرده است اخراج مىنمايد و اما فائدهء او در قولنج بواسطهء ترقيق و تحليل ماده محدث قولنج است - ببايد دانست كه مراد مردم از لفظ قولنج