علي بن حسين انصارى شيرازى
97
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
روده و شكم ببندد و بيشتر در مطبوخ مستعمل كنند و بر فتق ضماد كردن نافع بود و بدل آن جلنار است جل ورد است و گفته شود جلبوب لبلاب است و نوخ نيز گويند جلنار بپارسى گلنار گويند و بشيرازى گل صد برگ و آن گل انار تر است كه به غير آن هيچ ثمر نمىدهد و بهترين آن فارسى بود و گويند مصرى و طبيعت آن سرد و خشك است در دوم خون شكم ببندد و ريش روده و ريشهاى كهن و فتق را سود دارد دندان را محكم كند و زنانى كه خون زيادت از ايشان روانه بود ببندد و اگر با سركه بر ورم لطوخ كنند بازگرداند و چون با سركه بپزند و بدان مضمضه كنند جوشش دهن را نافع بود و عصاره وى در طبيعت مانند عصاره لحية التين بود و مقدار مستعمل از وى يك درم و نيم تا دو درم بود اما مولد سده بود و مضر بود بسر و مصلح وى كثيرا بود و بدل وى اقماع رمان بود يا جفت بلوط و گويند بدل وى پوست انار بود به وزن آن و گويند طراثيث بود به وزن آن جلجلان صاحب جامع و صاحب منهاج گويند سمسم است و اين خلاف بود و بتحقيق كزبره يابس است و بپارسى گشنيز خشك گويند و گفته شود جليان خلر خوانند و خرقى و گفت شود جليد ثلج است و بپارسى برف گويند سرد است در طبع و خشك است به عرض و مزاج اصلى وى تر است و خشكى وى عارضى است آب وى درد دندان كه از گرمى بود را نافع بود و هضم را قوت دهد اما اعصاب و معده را زيان دارد و پيران را بد بود و سرفه آورد خاصه كسى را كه خلط سرد در معده بود و تشنگى آورد و خوردن برف و آب وى علق كه در حلق چسبيده باشد را نافع بود و آبى كه از وى حاصل شود بد بود بسبب آنكه هرچه لطيف وى است در بستن به تحليل رفته است و در جمد گفته شود جلوز صاحب جامع گويد بندق است مطلق و سهو كرده است و در لغت جلوز و جلغوزه است و صاحب تقويم گويد جلغوزه هندى است و مؤلف گويد آنچه محقق است جلغوزه لوزالبرير است و روغن ويرا زيت البرجان خوانند و اهل مغرب الاقصى ارجان و ارقان گويند مؤلف گويد آن بادام كوهى است و بشيرازى آن را بخرك خوانند قايممقام جلغوزه است در طبيعت و منفعت وى گرم است در اول و گويند در دوم و خشك است در اول و در وى اندك رطوبتى هست و باه را قوت دهد و منى بيفزايد و درد پشت را سود دارد و گزندگى عقرب و رتيلا را نافع بود اما دشخوار هضم شود و دير از معده بگذرد و مضر بود به سپرز و مصلح آن شكر بود و بدل آن جلغوزه بود