علي بن حسين انصارى شيرازى
92
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
ساكن گرداند و صداع و صرع را سود دارد و در چشم كشيدن جلا دهد و چشم را روشن گرداند چكيدن كميز و صلابت رحم را نافع بود و بر جرب و ذات الجنب ضماد كردن نافع بود و چون با عسل بگدازند و زن به خود برگيرد حيض براند و بچه بكشد و بيندازد و با مويزج چون بر نقرس ضماد كنند نافع بود و قولنج را سود دارد و گزندگى جانوران و سرفه كهن كه از خلط غليظ لزج بلغمى بود نافع است بيخ درخت وى چون بخراشند و زن به خود برگيرد بچه بيندازد و ثمرهء چون با افسنتين بياشامند حيض براند و اگر درد رحم به سبب اختناق بود سود دهد و اگر با زراوند بياشامند گزندگى جانوران را نافع بود و اگر با شراب بياشامند زردزخم را نافع بود مقدار شربتى از وى ما بين نيم مثقال بود تا يك مثقال بعد از آنكه در مطبوخ خويسانده باشند و گويند بچه كه سه ماه بود يا چهار ماهه و در شكم بميرد چون فتيلهء از جاوشير بسازند و زن به خود برگيرد زود بيرون آيد و صرع و ام الصبيان را نافع بود و جاوشير مضر بود به اعصاب و انثيين و مصلح وى مربا جوز بود و بدل وى سكبينج بود و رازى گويد يدل وى لبن التين بود به وزن وى و گويند بدل آن قنه و گويند دو وزن آن صمغ زيتون و شيخ الرئيس گويد ظن من آنست كه اشق نزديك بان بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : جاوشير به فارسى جواشير و كوشير و نيز بشيرازى جاجوشى نامند لاتين OPOBALSAMUM فرانسه و انگليسى OPOPONAX جار النهر گويند سلق الماء است و آن نباتى است كه در آب رويد و به نيلوفر ماند و اندكى از آب پيدا شود و طبيعت وى سرد و قابض بود حكه و جرب و ريشهاى پليد كهن را نافع بود و بدل آن بطباط بود جامسه باقلاى قبطى بود در مصر بسيار است و در آبهاى ايستاده رويد و ساق وى به سطبرى انگشت بود و بدرازى يك گز باشد و به شكل وى مانند گل سرخ بود و باقلاى آن كوچكتر از باقلا بود و چون خشك گردد سياه شود و چون تر باشد بخام و پخته خورند و بيخ آن از بيخ نى سطبرتر بود و قابض بود و معده را نيكو كند و ارد وى چون بياشامند اسهال كهن بازبندد و ريش روده را نافع بود و پوست وى قويتر بود در اين عمل جاكسو بهندى تشميزج است و گفته شد جبن رطب بپارسى پنير تر گويند بهترين آن شيرين و لذيذ بود كه ميل به حلاوت داشته باشد و از شيرى معتدل از حيوانى صحيح البدن گرفته باشند طبيعت آن سرد و تر بود در سيم و گويند در دويم غذائى فربه كنند بود طبع را نرم دارد و منع جراحت و دفع مضرت از كسى كه مردار سنگخورده باشد كند اما سنگ گرده و مثانه پيدا كند و سده مصلح آن عسل يا قند بود جبن عتيق پنير خشك بهترين آن روغندار شيرين بود طبيعت آن گرم و خشك است در سئوم مصلح ريشهاى بد بود و چون با زيت سحق كنند تحجر مفاصل را ضماد كردن نافع بود و چون بريان كنند شكم ببندد و پنير مولد خلط مرارى بود و بدن را لاغر كند و معده را بد بود و دشخوار هضم شود و تشنگى آورد و سنگ كليه پيدا كند و بايد كه ميان دو طعام خورند نيكوتر بود و اگر با مغز گردكان خورند بهتر بود