علي بن حسين انصارى شيرازى

84

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

طبيعت وى سرد است در سيم گويند مسهل صفرا بود از جميع بدن و اشتها بدهد و مقوى معده بود جهت قى و تشنگى و تب و غش و كرب نافع بود خاصه چون خواهند طبيعت نرم دارد شربتى از طبيخ وى نيم رطل كفاف بود و گويند مسهل اخلاط محترق بود حكه را نافع بود آشاميدن و قلاع را مضمضه كردن خفقان را سود دارد چون از گرمى بود و يرقان را نافع بود دانهء وى با ادويه جبر مستعمل بود اما تمر هندى مضر بود به سينه و سرفه و مصلح وى شراب بنفشه و خشخاش بود و بدل وى اجاص بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : تمر هندى به عربى صبا و حمار و حوش و حومرا و بهندى انبلى نامند و آن ثمر درختى است هندى در غلافى مانند باقلا الا آنكه از آن پهن‌تر و پوست آن بعد رسيدن اندك صلب صدفى مىگردد و مغز آن پوست ديگر ندارد لاتين TAMARINDI فرانسه TAMARINS انگليسى TAMARINAS تمساح بپارسى نهنگ خوانند ابن مؤلف گويد آورده‌اند كه نهنگ به صورت سوسمار بود و پشت وى پشت كشف بود و آهن بر وى كار نكند و به طول شصت گز بود و دهنى فراخ دارد و استخوان پشت او يكباره است و نتواند كه منحنى شود و بيضه كند مثل مرغ و زبل از دهن بيرون اندازد زيرا كه معقد ندارد و جانورى در غايت قوت بود چنانچه فيل را در آب كشد و هيچ آهن بر پوست وى كار نكند و از سر تا دنبالش يك استخوان بود و اگر بر قفا افتد نتواند برخاست و راسو دشمن نهنگ بود و سرگين وى سفيدى كهن و نو كه در چشم بود دفع كند و پيه وى بر گزندگى وى ضماد كردن نافع بود و درد بنشاند و چون بگدازند و در گوش چكانند درد گوش را نافع بود و اگر بدان ادمان كنند كرى زايل كند و ابن زهر گويد پيه وى چون بگدازند و با روغن گل درد پشت و گرده را نافع بود و باه را زيادت گرداند و چون با هليله و آمله خلط كنند و بر سينه طلا كنند درد را ساكن كند و همچنين بر پيشانى طلا كردن درد شقيقه را برد و گوشت وى چون بخورد كسى دهند فربه كند كسى كه زياده لاغر باشد و جگر وى چون بخور كنند در شيب مجنون جنون از وى زايل شود و اگر دندان وى كه از جانب راست بود بگيرند و بر بازوى راست بندند مجامعت را قوت دهد و محركى تمام بود باه را و در خواص ابن زهر آورده كه همه حيوانات فك زيرين ايشان در حركت باشد الا تمساح كه فك زيرين وى متحرك نيست و پيه وى چون با موم بسرشند و فتيله سازند و برافروزند در نهرى يا بيشهء كه ضفادع در آن باشد قطعا آواز نكنند ما دام كه آن افروخته باشد و در خواص آورده‌اند كه چون پوست وى را طرق كنند با پيه وى پس بياويزند بر سطح دهليز قريه‌اى در آنجا ديگر تگرگ نبارد و اگر پيه وى در پيشانى كبش جنگى بمالند كه بشيرازى كبش را غوچ خوانند هر غوچ كه برابر وى آورند از وى بگريزد و اگر چشم وى بكنند وقتى كه زنده بود و بر مجذوم بندند نافع بود و آن علت زايل كند و رها نكند كه زياده شود فرانسه و انگليسى CROCODILE تنكار دو نوع است معدنى و مصنوع طبيعت آن گرم و خشك است و لطيف درد دندان را نافع بود و كرم آن بكشد و از خوردن بازدارد و بخاصيت جلاى آن بدهد و آنچه مصنوع است صنعت آن چند نوع است يك نوع از آن گفته شود نمك يك جزو و قلى يك جزو و بوره سه جزو و اگر نطرون كنند بهتر باشد شير گاو يا گاوميش آن مقدار كه وى را بپوشاند و بجوشانند آن‌قدر كه سخت شود بعد از آن بآفتاب بياويزند تا خشك شود و آنچه معدنى بود از چشمه بيرون آيد و آن دو نوع است يك نوع به يخ ماند و يك نوع ببرف و آنچه بريده باشند آن را برفك گويند و آنچه نبريده بود يخك خوانند و بايد بروغن چرب كنند و در جاى كه باد راه نيابد نگاه دارند تا نپرد و آن را يخك خوانند و آن نيكو بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : تنكار بفتح تا را بهندى مهاكه نامند و آن دو قسم است معدنى آن نوعى از به ورق است و آن دو قسم است يكى شبيه به يخ كه آن را بورهء زبدى و بشيرازى يخك نامند و قسم ديگر شبيه ببرف و آن زبد الورق است سپس دربارهء مصنوعى آن بحث مىكند تنوب صنوبر كوچك است و گفته شود و از وى قطران سازند و زفت و تخم آن را قضيم قريش خوانند و ينبوب نيز گويند