علي بن حسين انصارى شيرازى

464

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

مجمد منجمد شده مجبر شكسته‌بند مجنن ديوانه‌كننده مجفف خشك‌كننده محرق سوزنده محموم تب‌دار مبهى زيادكننده باه محلل تحليل‌برنده محمر قرمزكننده و آورنده خون بعضو متحول آنچه بيخته باشند محكك خارش‌آورنده مثلث آب انگورى كه پس از جوشاندن ثلث آن باقى بماند مخدر بيحس‌كننده مختنق گير كرده‌شده مخشن زبر و خشن‌كننده مخ مغز استخوان - مغز كله مخمر تغييرماهيت‌دهنده مدر ادرارآورنده مديل التيام‌دهنده مدبر تدبيريافته مذيب گدازنده مر تلخ مرخى سست‌كننده مرخ ماليدن چيزى بر اعضاى بدن مرضوض نيم‌كوفته مرطب رطوبت‌زا مرغزى مروزى - اهل مرو مرقق رقيق‌كننده مزلق لغزاننده فضول و اخلاط مزغب موى ريزه‌دار مسبت گيج‌كننده - منوم مسدد ايجاد سدكننده مسخن گرم‌كننده مسكن تسكين‌دهنده مسكر آنچه مستى آورد مسهل ايجاد اسهال‌كننده مسوح آنكه در ماليدن مبالغه شود مسيخ طعام بيمزه مسلوق جوشانده مشوى بريان‌شده مشهى اشتهاآورنده مصلح اصلاح‌كننده مزاج مصلب سخت‌كننده مصفات استخوان پيشين قاعده جمجمه مصل آبى كه از پنير بيرون بيايد - ماده ترشى كه ازش گيرند مصول آنچه در سوختن بخاكستر مبدل نشود - نيمسوز مصمت توپر مضمضه مايعى كه در دهن حركت دهند مطجن بريان‌كرده در تابه مضغ جائيدن چيزى مطحول كسى كه بيمارى طحال دارد مطفى فرونشاننده حدت هر چيز معرق عرق‌آورنده معطس عطسه‌آور مغسول شسته‌شده معفن عفونت‌زا معقف كج و خميده معز بز مغذى غذادهنده مغص پيچش شكم مغابن جمع مغبن بمعنى كشاله مغثى غثيان آورد - قىآور مغشىاش سراسيمه و حيران مفرق بفتح اول و كسر ثالث تارك - تاج هر چيز مقرح زخم‌كننده مقوى قوت‌بخشنده مقيى قىآورنده مضجج خام و ناپخته - ضد منفج و هاضم مفرطح سر پهن مفرح نشاطآورنده ملطف رقيق‌كننده اخلاط غليظ ملفقه دو چيز بهم چسبيده منتن بدبو ملغظ غليظكننده منضج اعتدال‌دهنده اخلاط منفخ بادآور