علي بن حسين انصارى شيرازى
461
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
خ خاتم تمامكننده و خشككننده خاثر شير غليظ و مختلط خبث اجزايى كه در گداختن فلزات از آنها جدا مىشوند خره ثغل و تفاله خرف يكنون خرما كه دانهء آن سخت مىشود خبز فرتى نانى كه در تابه زود پزند خريق باد تند خشيف آهوبچه تازه تولديافته خلع دررفتگى سر استخوان خليع سست خفيف سبك خمل پرز و هرچه روى ميوه طاهر است خنصر انگشت چهارم دست خيلان جمع خال د داء الثعلب بيمارى كه موى بريزاند داء الحيه بيمارى كه موى و پوست سر بريزد دابت جانور دابق چسبنده داخس آماس زير ناخن يافته دابغ دباغىشده دفل گياه خرزهره دقاق ريشه و تراشه دسم چربى دكه بز كوهى دلوك دارو ماليدن دماميل جمع دمل دواى سمى داروى ناموافق بمزاج دواى مطلق آنكه در كيفيت تأثير داشته باشد دوص آبى كه در آن آهن گداخته انداخته باشند ديدان كرمها دهنى آنچه چربيت دارد ذ ذبول پيرى - افسردگى ذرب بيمارى در جهاز هاضمه كه غذا جذب نشده دفع گردد ذرور داروئى كه بعضو بپاشند - نوعى از بوى خوش ذئب گرگ ر رداع بازگردانده رخص نرمپرورده ربو نفستنگى رجيع فضله هضم اول رخو نرم و سست ردع به عكس جذب رمص چرك خشكشده گوشهء چشم ردى الكيموس آنچه از اخلاط غير معتدل بدست آيد رزانت گرانبارى - سختگى در ميوه رسوب تهنشين مايعات رصاص سياه آن سرب و ابار و سفيد آن را قلع گويند رمد تورم و درد چشم روث سرگين حيوانات رياح باد ريش زخم ريمه چرك گوشهء چشم ز زبل با كسر زا و سكون با و لام سرگين زبدت سرشير زحير پيچش شكم زغب اولين موئى كه در بدن حيوانات ظاهر مىشود زعوقت طعم تلخ و بسيار بد زكال ذغال زنجار زنگار س سام ابرص نوعى از چلپاسه سايل آنچه اجزاى آن از همه جهت پخش گردد سباخ شورهزار سدر درخت كنار سدر دوار سبات خوابآلودگى سره ناف سحق نرمكوفته سجح نوعى از بيمارى روده سحبق سائيدهشده سركردن سازش كردن سعال سرفه سلع كفيدگى پا سعفت شيرينهئى كه بر سر و روى كودك برآيد سكباج غذائى كه از گوشت و سركه و سبزيجات و ميوه سلاق صلابت پلك چشم با ريختن مژهها سل سلاحى است مانند زوبين سميد آردى كه سبوس آن كاملا گرفته باشند - نان سفيد سميت بوى بد عرق بدن سنون آنچه بدندان پاشند يا مالند