علي بن حسين انصارى شيرازى

429

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

ميسن درختى است بزرگ بيونانى لوطوس خوانند و ثمر وى بزرگتر از فلفل بود و سياه‌رنگ و مغز وى سفيد و شيرين بود معده را نيكو بود و شكم ببندد و وى لطيف و مجفف بود و نشارهء چوب وى نزف دم زنان را نافع بود و قرحهء امعا و ذرب را سودمند بود و ديسقوريدوس گويد طبيخ نشارهء چوب وى چون بياشامند و يا حقنه كنند سودمند بود جهت قرحهء امعا و زنانى كه رطوبات مزمن از رحم ايشان روانه بود و موى را سرخ كند و شكم ببندد ميعه بيونانى ميعه سايله را اصطفى گويند و عسل لبنى نيز گويند و ثقل وى را ميعه يابسه خوانند و نيكوترين آن خوشبوى بود و بشيرازى آن را بخور خوانند و در وى قبضى و تجفيف بود طبيعت آن گرم و خشك است و گويند تر بود و مسخن و ملين و منضج بود و گويند دماغ را پاك گرداند و جذام را نافع بود و طبيعت ببندد و مقدار مستعمل از وى تا يك مثقال بود و سرفه زكام و نزله كه از رطوبت بود سود دهد چون بياشامند يا به خود برگيرند حيض فرود آورد و از خواص وى آنست كه بخور وى قطع رايحه عفن بكند و و با را سودمند بود ليكن صداع آورد و اسحق گويد مضر بود به شش و مصلح وى مصطكى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ميعهء سائله بكسر ميم و سكون يا و فتح عين لغت عربى است و لبنى نيز و بهندى سلارس نامند و درخت آن را بفرنگى اسطراكه‌ليكه گويند يعنى نرم و ميعه مشتق از ميعان است صاحب تحفه مىنويسد : اسم عربى صمغ درختى است بسيار خوش‌بو و آنچه از درخت تراوش كند اشقر مايل بزردى و بقوام عسل مىباشد و بهترين اقسام آنست ميعه سايله در لبنى گفته شد ميشهار گاوچشم بود و گفته شد و صاحب جامع گويد هيشهار و ميشهيار طيلافون است و آن نوعى از حى العالم بود و گفته شد ميسم منسم است و گفته شد ميفختج بختجوش گويند بپارسى و آن آب انگور جوشيده است كه سه‌يك بماند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بفتح ميم و ضم فا و سكون خا و فتح قا معرب ميپخته فارسى است و بيونانى اغليقن نامند بمعنى عقيد العنب در گيلانات آن را دوشاب ترش و پس از تصفيه آن را دوشاب گويند و به عربى دبس گويند ميويزج زبيب جبلى خوانند صاحب جامع گويد حب راسن بود و اين خلاف است و ميويزج را بپارسى ميويزك خوانند و نيكوترين آن مصرى سياه بود رسيده و معروف به ميويزج جبلى و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم محرق و اكال بود و حريق و بخاصيت شپش بكشد خاصه چون با زرنيخ بود و تنها بر جرب ريش‌شده كردن نافع بود چون پانجده حب وى بياشامند قى كيموس لزج آورد و وى مضر بود به سپرز و مصلح وى كثيرا بود و بدل آن گويند عاقرقرحا است و در خوردن وى خطر بود كه قرحهء مثانه پيدا كند ميسوس شراب سوسن است و گفته شد