علي بن حسين انصارى شيرازى
424
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
مكنسه قرشيه مخلصه است و گفته شد ملح بپارسى نمك گويند و آن انواع است ملح عجين و ملح اندرانى و سياه نفطى و سايه غير نفطى و ملح هندى تلخ بود و سرخ رنگ بود و هرآنچه تلخ بود نزديك ببوره بود و نيكوترين آن اندرانى بود سفيدرنگ بپارسى آن را نمك طبرزد خوانند و طبيعت آن گرم و خشك بود در دويم و ديسقوريدوس گويد قوت وى قابض بود جلا دهد و محلل و منقى بود گوشت زياده از ريشها بخورد و در داروهاى جرب مستعمل كنند و اورام بلغمى و حكه و نقرس و جذام و قوبا را سودمند بود و نمك بادها بشكند و منع عفونت كند و سودمند بود غليظى اخلاط را و چون با زيت و سركه و عسل بياميزند و بدان تحنك كنند خناق را ساكن كند و اگر با عسل بود ورم لهات و نغانغ را نافع بود و اگر با جو سوخته با عسل ضماد كنند آكله و قلاع و استرخا و لثه را نافع بود و با بذر كتان بر گزندگى عقرب ضماد كنند نافع بود و با پودنه كوهى و زوفا گزندگى افعى را سودمند بود و با زفت و قطران با عسل بر گزندگى مار شاخدار و با سركه و عسل دفع مضرت سم هزارپاى كند و گزندگى زنبور را نافع بود چون با مويز و عسل ضماد كنند بر دماميل نضج دهد و با فودنج و خمر يا عسل نضج اورام بلغمى بود كه در انثيين عارض شود و گزيدن نهنگ را سود دهد و چون سحق كرده در خرقه كتان كنند و در سركه فروبرند و بر عضو گزيده افعى بمالند نافع بود و چون با سكنجبين بياشامند دفع مضرت افيون بكند و فطر كشنده را و ابو صريح گويد چون با غذائى كه سرد بود مانند پنير و ماهى و كواميخ خلط كنند از طبيعت خود برگردد تا به حدى كه گرم و خشك گردد و بر اسهال و قى يارى دهد و بلغم لزج از معده و سينه دفع كند و معا را بشويد و هضم طعام را يارى دهد موافق مرطوبىمزاج بود و خفقان را مضر بود و چون با سركه حل كنند و بدان مضمضه كنند قطع خون كه از بن دندان بود و خون كه بسبب دندان بركندن بود بكند و اگر گرم كنند و در دهان نگاه دارند درد دندان را نافع بود و چون بدان غرغره كنند بلغم را قطع كند و دماغ را پاك گرداند و چون صوف پاره بدان تر كنند و بر جراحتهاى كه تازه بود و خون روانه بود نهند خون را ببندد و نمك اندرانى چشم را تيز كند و ناخنه و سفيدى چشم را نيك بود و سبل را سودمند بود و درد معده سرد را نافع بود و مسهل بلغم عفن بود و سودا و مقدار شربت نيم درم بود و نمك سوخته دندان را جلا دهد و صفت سوختن وى نيكوتر آن بود كه نمك را بشويند و يك روز رها كنند تا خشك گردد پس در ديكى كنند و سر ديك بنهند و بر سر آتش نهند و آتش سوخته گرد بر گرد ديك كنند و رها كنند تا از حركات بازايستد آن زمان سوخته بود و بعضى نمك را در خمير گيرند و در ميان آتش سوخته نهند و رها كنند تا خمير سوخته گردد بيرون آورند و نمك تلخ مسهل سودا بود به قوت و رازى گويد بسيار خوردن وى محرق دم بود و مضر بود و مضعف بصر بود و مقلل منى و حكه و جرب آورد صاحب منهاج گويد مضر بود بدماغ و بصر و شش و مصلح وى آن بود كه بشويند و صعتر اضافهء وى كنند و گويند بدل آن نيم وزن آن نوشادر بود و گويند به وزن آن بوره در مخزن الادويه مىنويسد : ملح بكسر ميم و سكون لام و حا به فارسى نمك و بتركى دوز و بهندى لون نامند لاتين CHLORURETUM SODII فرانسه CHORURE DE SODIUM - SEL انگليسى CORIMON SALT ملح الدباغين صورج است و گفته شد ملح الصناعه شنكار است و گفته شد ملح يونيه نوشادر است و گفته شد