علي بن حسين انصارى شيرازى
42
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
امعاسين بلغت روميان عصير حصرم بود و بپارسى آبغوره گويند و منفعت آن گفته شود املج بپارسى آمله گويند بهترين آن سياه بود و طبيعت وى سرد بود در دويم و گويند سرد بود در اول و خشك است در دويم و گويند گرم است بههرحال خشك است بيخلاف منفعت وى آنست كه مقوى معده بود و اعصاب دل را قوى كند و اشتهاى طعام را بازديد آورد و بواسير را سودمند بود و سودا و بلغم براند و حفظ و فهم زيادت كند و مقوى همه اعضا بود و موى سياه كند چون به آب آن و حنا خضاب كنند و چون ده درم از آن نيمكوفته كنند و در آب شيرين بجوشانند و دو ساعت بعد از آن صاف كنند و در چشم چكانند سفيدى كه در چشم بود ببرد و اين مجرب است شربتى از او تنها سه درم بود اما مضر بود به سپرز و مصلح وى عسل بود و بدل آن شير صاحب مخزن الادويه مىنويسد : املج بفتح همزه و لام مشهور به آملج بلغت مصر سنايز و به فارسى امله و بهندى آنوله نامند و شير پروردهء آن را شير املج گويند و آن ثمر درختى هندى است با طعم ترش و با عفوصت بسيار شبيه به آلوچه به لاتين MYROBOLOAN EMBELICA - PHYLANTHUS EMBELICA امّغيلان درختى است بيابانى و آن معروف بود به شوكة المصريه طبيعت آن سرد و خشك است منع خون و اصناف سيلان از رحم بكند و ورق آن ورم لهات و سفل را نافع بود و خون ببندد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : امغيلان بضم همزه و تشديد ميم مكسوره و كسر غين عوام آن را طلح و اهل باديه سمر و شوكهء مصريه و شوكهء اعرابيه نيز و بپارسى مغيلان و بهندى كيكروبيول نيز گويند انجبار نباتيست كه در كنار جويها رويد و سرخرنگ بود و تخم آن را شدخ خوانند و سلح نيز گويند و انجبار از ادويه شريفه بود خاصه عرق آن و عصارهء آن مانند آب توث بود بغايت سرخرنگ منفعت وى آنست كه چون يك مثقال از آن نيمكوفته بجوشانند و با قدرى قند و ميپختج بياشامند جهت نفث دم از هر عضوى كه باشد از قصبه شش و حجاب سينه و سجح امعا و بواسير و گشودن رگها نافع بود و قوت امعا بدهد و شكم ببندد بىآنكه زحمت رساند و ريش شش پاك كند و قطع قى كند و شكستگى اعضا را نافع بود و خاصيت وى بسيار بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بفتح همزه و سكون نون و كسر جيم مشتق از جبر است و آن نباتيست به بلندى قامنى و اغلب بر عليق و آنچه نزديك آن باشد مىپيچد و مشبك مىسازد و مستعمل ريشهاى باريك آن است كه آن را لحاى انجبار نامند انجل انجل عسل است و گل وى را كثير المنفعت دانند و بپارسى خطمى نامند و گفته شود انبرباريس بپارسى زرشك نامند و زرنگ هم خوانند و بهترين آن باشد كه بغايت خود رسيده بود سرخى كه بسياهى زند و شيرهدار طبيعت وى سرد و خشك بود در دويم صفرا بشكند و قوت معده و جگر و دل دهد اگر با سفيدهء تخممرغ يا با شير سحق كنند و در چشم كشند درد چشم را نافع بود و بخاصيت مسهل بلغم لزج بود و صفرا براند و شربتى از وى يك درم باشد و مضر بود بروده و مصلح آن صمغ عربى بود و نافع بود جهت درد چشم و چسبيدن چشم كه در چشم آيد آب آمدن از چشم بازدارد و منضج