علي بن حسين انصارى شيرازى
417
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
چينى بر حشايش ديگر چرا كند و ديگر آنكه اهل تبت اصلا از نافه بيرون نياورند و همچنان رها كنند و اهل چين بيرون آورند و غش بجاى وى نهند مثل خون و غير آن از نوعهاى ديگر توان كرد و نيز چينى را راه دور است و در دريا گذشتن و سبب نم و اختلاف هواى بوى آن و قوت آن ضعيف گرداند ابن مؤلف گويد آوردهاند كه بهترين چينى بود و نوع ديگر از وسط درياى ختا آورند و آن خوشبوى و عزيز الوجود است و نافهء از آن تا پانزده مثقال كمابيش برآيد و ظاهر پوستش نو باشد و پوستش به وزن يك درم بيش نبود و بر او هيچ مو نبود و بوى وى تا چهل سال بماند و دو دنك از وى قايممقام دو مثقال چينى بود و از غايت حدت و تيزى درگاه سحق اگر كافور به كار ندارند صداع آورد و خون از بينى روانه كند بعد از آن مشك تبتى تفاحى لون و نافهاى آن خرد و كمموى و هر نافه به وزن از سه مثقال بود تا پنج مثقال و آنچه زرد بود از وى تازهتر بود و آنچه سياه بود كهنهتر باشد و ميان اين هر دو نوع فرقى چند نيست در بوى بعد از آن مشك طوس كه مشابه تبتى بود بوى قوى دارد و فرق ميان ايشان آنست كه موى آن نافه سفيد بود و هفت تا هشت درم برآيد بعد از آن مشك تاتارى و آن مشابه بود بنافهاى خطايى و آن نوع نيز مشكى نيكو بود و در اين زمان بيشتر از اين نوع مىافتد بعد از آن مشك خرخير است و آن نوع زياده قوتى ندارد جز غاليه و لخلخه و ريزه را نشايد و نوعى ديگر بحرى بود و آن نوع هرچند قوى بوى بود ليكن به سبب آب دريا و نم ضعف بوى شده باشد و بويش مستحيل شده باشد و در او شيافات فراوان بود بعد از آن مشك قسمير است كه آن را ادفو خوانند و آن عسر الطحن و شديد الاستحاله بود و دلالت مىكند ظاهر آنكه مصنوع است نه مخلوق و آن نوع از همه انواع كمتر بود همچنانكه پدر اين ضعيف آورده بود و نافه از وى تا ده درم برآيد و در او جز يك مثقال مشك نباشد فى الجمله نيكوترين مشك آن بود كه لون آن زرد باشد و رايحهء وى تمامى بود و از آهويى گيرند كه جوان بود و بعد از غايت نضج بود چون از وى گيرند و فرق ميان اين آهو كه نافه دارد و آهوان ديگر در لون شكل و شاخ و صورت نيست الا آنكه اين آهو را دو دندان پيش بود به شكل دندان فيل و خوك و يك وجب زياده بود و كمتر بود و گويند قوم آنجا به شكار روند و اگر به تير بزنند تا نافهء وى ببرند و خون كه در نافهء وى بود خام بود و پخته نباشد بوى وى سهوكتى داشته باشد پس چند زمان رها كنند تا بوى سهوكت زايل كند و از مادهء هوا مستحيل شود به مشك و اين دليل است كه ميوه بر درخت نارسيده باشد و نتوان خورد و چون از درخت فروگيرند و چند روز رها كنند تا پخته شود و توان خورد فى الجمله نيكوترين مسك آن بود كه در وعاى خود نضج يافته باشد و در سره خود مستحكم شده باشد و از حيوانى بود كه مستحكم و تمام المواد بود و طبيعت مسك گرم و خشك بود در دوم و گويند در سيوم و قلهمان گويد مسك گرم است در دويم و خشك است در سيم و ابن ماسويه گويد عرق را خوشبوى كند و قوت دل بدهد و شجاعت زيادت كند و ماده سودا زايل كند و چون با ادويهء بود كه مصلح وى بود در آن زحمت مسخن اعضا و مقوى اعضاى خارجى بود چون بر وى نهند و اعضاى باطنى چون بياشامند و جماعتى از اطباى فارس و اهواز ذكر كردهاند كه در وى رطوبتى هست و بدين سبب است كه باه را زياده كند و اگر قدرى از وى با روغن خيرى بگدازاند و بر سر قضيب و سوراخ وى طلا كنند يارى دهد بر مجامعت بسيار كردن و ابطاء سرعت انزال و رازى گويد چون در طبيخ حل كنند و بياشامند دهن را گنده كند و سودمند بود علتهاى سرد را كه در سر بود و غشى و سعوط كنند مقدار نيم عدس از وى با همچندان زعفران صداع كه از سردى بود زايل كند و قوت دماغ بدهد و حكيم بن حنين گويد مرطوبى را و پيران را موافق بود خاصه در زمان سرد و سردسيرها و مصدع جوانان و مصروع و محرورى را خاصه در زمان گرم و گرمسيرها فى الجمله سودمند بود مجموع علتهاى سرد كه در سر بود و سده بگشايد و نافع بود جهت رياحى كه عارض شود در چشم و جمله جسد و شكم ببندد و زردى روى زايل كند و عمل سموم باطل كند و خفقان را نافع بود و شيخ الرئيس گويد وى اصل ترياق بيش هلاهل بود و قرون سنبل و مفرح بود و توحش را سودمند بود و تعديل گرمى وى به كافور كنند و گويند بدان سعوط كنند مفلوج را و اصحاب سكته سرد را نافع بود و داغ را پاك كند با ادويهء كه بدان سعوط كنند چون در روغنهايى كه مسخن بود حل كنند و بر قفاى پشت مالند خدر و فالج را نافع بود و اگر بدان مداومت نمايند افلاج زايل كند و ابن رضوان گويد بر بواسير طلا كردن نافع بود و ابن رشد رياح غليظ كه متولد شود و امعا را نافع بود چون بياشامند و صاحب منهاج گويد مقدار مأخوذ از وى قيراطى بود و شرب وى مضر بود بدماغ گرم و مصلح وى كافور بود و گويند بدل آن جندبيدستر بود در درد عصب و در همه فعلها الا در بوى خوش و گويند بدل آن مرزنجوش بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مسك بكسر ميم لغت عربيست بپارسى مشك و بسريانى مسكه و برومى مورون و بتركى ايبار و بهندى كستورى نامند ابو ريحان مىنويسد : بتازى عنبر نامند و مشك رافق گويند لاتين MOSCHUS فرانسه MUSE انگليسى MUSK