علي بن حسين انصارى شيرازى
412
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
معده كه از بلغم بود سود دهد و اسحق بن عمران گويد دارما مرو سفيد است و گويند حب وى سفيد بود و مؤلف گويد مرو را هيچكدام حب سفيد نيست الا مرو تلخ كه خود و حب او هر دو سفيد است و اين نوع مشهور است به مرو سفيد پس بدين تقدير مرو سفيد غير لسان الثور باشد و نوع ديگر هست كه آن را هيشهار گويند و آن گاوچشم است و گفته شد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مرو بفتح ميم و سكون را و واو لغت نبطى است و گويند فارسى است و نيز به فارسى مرورشك و بهندى كنوچه نامند و آن را انواع است هريك بنامى مخصوص و بر ابرون و خزامى و اقحوان و لسان الثور نيز اطلاق مىنمايند و از مطلق آن مراد نوع خوشبوى آنست كه مرماحوز باشد و اصناف مرو چهار است و نزد بعضى پنج يك نوع را مرمازاد نامند و دوم را مرماحوز و سوم را مرماطوس و چهارم را مرماهوس و صفت پنجم را سرو دانستهاند و ظاهرا ابرون بود و از نوع مرو نباشد و نوعى از مرو كه كم مىباشد نسبت به ماحوز آن را شموسا نامند ابو ريحان درباره مرو عقايد مختلفى از نويسندگان مختلف ذكر مىكند مىنويسد : رسايلى گويد نبات مرو مختلف الانواع مىباشد يكى از انواع مرو مرو ماحوز است و برگ نبات او تنك مىباشد نوع ديگر آنست كه مرو طيب گويند بمعنى خوشبوى و نوع ديگر مرو سپيد است و نوع ديگر مرو اردشيران است و اين نوع از انواع ديگر بقوتتر است و مرو ماحوز نباتيست كه او را بوىمادران گويند و بلغت رومى هيوفسيطيوس و باسهل گويد مرو ماحوز را هميشهبهار گويند سپس از قول محمد زكريا مىگويد مرو ماحوز برگ و شاخ و شكوفه بود بهم آميخته و شكوفه او تيرهرنگ باشد و خوشبوى و لون او به سبزى مايل بود . . . بلاتين مرو خوشبو TENCRIUM MARUM فرانسه MARUM - HERBE AUX CHATS انگليسى MARUM - GERMANDER مرقشيشا ذهبى و فضى و نحاسى و حديدى و شبهى بود و هر جنسى مشابه باشد بجوهرى كه بوى منسوب بود و آن را حجر النور و حجر روشنايى خوانند از بهر روشنايى چشم و طبيعت آن گرم و خشك بود در سئوم و مقوى چشم بود و طبيعت آن گرم و خشك بود ديسقوريدوس گويد قوت وى سوخته يا ناسوخته مسخن و محلل بود و چشم را جلا دهد و منضج اورام جاسيه بود و چون با راتينج خلط كنند گوشت زيادى بخورد در ريشها و رازى گويد چون از گردن كودك بياويزند نترسد و اگر سحق كنند به سركه و بر برص طلا كنند زايل كند و گويند محلل مادهء بود كه در زير چشم بود و قوت چشم بدهد و بر نمش با سركه طلا كنند سود دهد و در مرهمها كردن محلل بود و قاطع دم بود و بدل آن مغنيسا بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مرقشيشا بفتح ميم و سكون را و فتح قاف و كسر شين و سكون يا و فتح شين لغت يونانيست و آن را حجر النور و حجر روشنايى نيز خوانند از بهر آنكه براى روشنايى چشم بسيار مفيد است و بهندى سونامكهى نامند و آن سنگى است غير براق به عكس مغنيسا كه براق است مرداسنج مرتك گويند بپارسى مردارسنك گويند و بيونانى ليدوخورس خوانند و نيكوترين آن اصفهانى بود براق كه بسرخى زند و طبيعت وى بسردى مايل بود و مغسول وى بىمحال سرد بود و قابض و مجفف و از خواص وى آنست كه چون در سركه اندازند سركه شيرين شود و اگر در نوره بود بدن را سياه گرداند و وى مادهء مرهمها بود و بوى بدن خوش كند خاصه شيب بغل و كلف زايل كند و اثر سياهى و خون مرده و اثر آبله را و منع عرق بكند و گشت در ريشها بروياند و مغسول وى چشم را جلا دهد و خوردن وى نشايد از بهر آنكه كشنده بود بول ببندد و نفخ در شكم و جانبين پيدا كند و قبض زنان بكند و باشد كه قولنج آورد و ايلاووس و باشد كه اطلاق بول و غايط بكند و خناق آورد و مداواى وى بقى كنند و بعد از آن به شراب و زنجبيل مربا و اسفيداج و چون طلا كنند در زير بغل فضلها ( فضلهها ) سوى دل كند پس اولى آن بود كه با روغن گل بياميزند و رازى گويد كسى كه آن خورده باشد معالجه بقى كنند به آنكه در وى شبت و انجير پخته باشند بعد از آن سه درم مرّ به آب نيمگرم بياشامند و لحوم الخرقان و سركه خمر سياه از عقب بدهند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : مرداسنج بضم ميم معرب مرداسنك فارسى است و نيز در فارسى مرداهنك و بيونانى ليدوخورس نامند و آن جسمى حجرى است مصنوع از اجساد معدنيه سواى آهن و بيشتر سرب و قلع فرانسه و انگليسى LITHARGE مرى بپارسى آبكامهء بخارى گويند و بآبكامهء رقيق گويند آنچه از جو سازند گرم و خشك بود تا سئوم و گويند گرم است در اول و خشك است در دويم اخلاط غليظ بريزاند و نشف بلغم بكند و بوى دهان خوش كند و ريشها عفن را نافع بود و درد ورك و عرق النسا و رطوبت معده در حقنههاى قولنج كنند نافع بود و گزندگى سگ ديوانه را نافع بود و رازى گويد مرى عمل نمك كند الا از وى الطف بود و اقوى و شكم براند و قطع لزوجات كند و ملطف اغذيهء غليظ و معطش و مسخن معده و جگر بود و