علي بن حسين انصارى شيرازى
409
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
محروث اصل انجدان بود و وى به قوت و منفعت حلتيت بود و بهترين آن سبك و سفيد بود و طبيعت آن گرم و خشك بود بر هضم يارى دهد و معده را پاك گرداند و محلل رياح انفخ بود و مستعمل از وى نيم مثقال بود و اسحق گويد مضر بود به شش و مصلح آن عسل بود محلب درختى است مانند درخت بيد و گل وى سفيد بود و ثمر آن را حب المحلب خوانند و صفت آن در حا گفته شد محموده سقمونيا بود و گفته شد محاجم اهل اندلس مخلصه را بدين اسم خوانند مخلصه محاجم خوانند و الوج گويند و آن سه نوع بود مؤلف گويد يك نوع بشيرازى كارربك و بپارسى بلبل و يك نوع گشنيز كوهى گويند و يك نوع ترياق كوهى و هر سه نوع تخم ايشان مشابه يكديگر بود اما در نبات ايشان و جاى رستن آن اندك تفاوتى بود نبات كارربك خشن بود و تخم وى بغايت تلخ بود و گل وى ارزق بود و در كوه و سنگستانها رويد و نبات گشنيز كرمى املس بود و بقد بزرگتر و تخم وى هم بزرگتر بود و هم تلخ بود و در مرغزارها رويد كه در دامن كوه بود و گل وى بسرخى زند و نوع سئوم در رمل رويد و نبات وى كوچكتر بود و گل وى سفيدى بود كه در وى زردى و سياهى بود و مؤلف گويد نيكوترين وى شبانكارهء بود كه از كوهستان شبانكاره آرند هركس كه يك شربت از وى بياشامد از گزندگى مار و عقرب و افعى و مجموع گزندگان يك سال ايمن باشد و اگر گزيده باشد يك شربت از وى بياشامد خلاص يابد از مضرت و سم آن و شربتى از وى يك درم بود تا يك مثقال با روغن زيت و مؤلف گويد شخصى در نزول آفتاب در حمل سه روز هر روز يك مثقال مخلصه با شراب تجرع كرد در آن سال وى را صد بار زهر دادند بر وى كارگر نشد مثل دو دنك و نيم الماس وى را دادن و يك نوبت زهر افعى و چند سميات ديگر و بر وى هيچ عمل نكرد چون تفحص كردند در اول سال مخلصه خورده بود چنانچه ياد كرده شد و مخلصه وى را از آن نام كردهاند كه از همه زهرها خلاص دهد و شريف گويد حجر التيس كه بپارسى پادزهر گويند از ايل كوهستان شبانكاره خيزد چون حجر التيس بسودن به آخر رسد در ميان آن دانه يا قدرى چوب يابند و آن دانه يا چوب از مخلصه بود و بدان دانه پادزهر جمع شود و بمرور ايام مىبندد و بزرگ مىشود و غذاى آن گوسفند گويند به غير از مار و مخلصه نبود بالجمله ترياقيت در وى هست و ابن مؤلف گويد در روزگار ما در طرف شمال شيراز از قريه زرقان پادزهر شده ايل بسيار در آن كوه باشد همانا از شبانكاره رمى كردهاند يا از نتايج ايشان در آن موضع افتادهاند و پادزهر خوب از آن موضع حاصل مىشود مخ بپارسى مغز گويند و وى لذيذتر از دماغ و نيكوتر بود و موافقترين آن مغز ساق گوساله و ايل بود بعد از آن گاو پس بز و پس گوسفند و طبيعت آن گرم بود و تر و مسخن و ملين صلابات بود و كثير الغذا بود و بهترين آن بود كه در آخر تابستان بود و چون زن به خود برگيرد فرزجه از مغزهاى محمود صلابت رحم را نافع بود و اعضاى صلب را نرم گرداند مجموع و شقاق دست و