علي بن حسين انصارى شيرازى
400
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
لوف السبط ارضيه در وى بيشتر بود و مقطع اخلاط غليظ لزج بود و مقطعى معتدل و بيخ وى كلف و بهق و نمش را زايل كند و چون با عسل طلا كنند و يا با شراب شقاق كه از سرما بود را سود دهد و ورق وى جراحتهاى بد را نيكو بود و ربو كهن را نافع بود و چون با شراب بياشامند محرك باه بود و اگر بيخ وى در بدن بمالند افعى نگزد و ثمر وى چون مقدار سى حب با سركه بياشامند بچه بيندازد و از خوردن وى خلطى غليظ متولد شود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : لوف بضم لام و سكون واو و فا لغت عربيست و به فارسى فيلگوش و بفرنگى كونكلوس و سربن طين نيز نامند بمعنى شبيه مار و آن سه نوع است لوف الكبير كه آن را لوف الارقط و لوف الحيه نامند و بيونانى در افيون و در اقيطن نامند قسم ثانى را لوف الجعد و فيلجوش و بيونانى ارب و لادن و به بربرى الونى و اهل اندلس صباره به فرنگى اربسارم نامند و قسم ثالث را لوف الصغير نامند و بيونانى اربصارن و اهل مصر دوبره و ديسقوريدوس در ثالثه در اقيطون ناميده است فرانسه SERPENTAIRE انگليسى DRAGON - WORT لوفا صاحب منهاج گويد قنطوريون باريك بود و صاحب جامع گويد نوعى از حى العالم بود كه آن را اذان القسيس خوانند و صفت هر دو گفته شد لوطوس جندقوقاى بستانى را بدين اسم خوانند و گفته شد و بشنين را هم بدين اسم خوانند و بشنين نوعى از نيلوفر بود كه در مصر وى را حسن برى خوانند و آن نيلوفر ديگر را اعرابى گويند و گويند لوطوس نوعى از سدر بود و اين قول معتدل بود ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : ديسقوريدوس مىگويد كه لوطوس در مصر است و نبات او در ميان آب است برنگ سفيد و در آفتاب اطراف او گشاده و پريشان و چون آفتاب فرورود بهم آيد و جمع شود و در زير آب پنهان شود و تخم وى را پس از خشك شدن اهل مصر آرد كرده و از او نان پزند لوفرديس حجر قبطى است و گفته شد لؤلؤ بپارسى مرواريد خوانند نيكوترين آن بود كه سفيد و پاك و بزرگ و شيرين بود و طبيعت آن سرد و خشك بود و لطيف درد دل را نافع بود و خفقان و غم و نفث دم را سود دهد و مقدار مأخوذ از وى دو دانك بود و ريشهاى چشم را نافع بود و مقوى آن بود و صحت چشم را نگاهدارد و گويند مضر بود بمثانه و مصلح آن بسد بود و بدل آن يك وزن و نيم آن صدف صافى بود و ابن زهر گويد چون در دهان نگاه دارند قوت دل بدهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : لؤلؤ بضم دو لام لغت عربيست و به فارسى مرواريد و بتركى اينچى و انجو و بهندى مكتا و موتى و بزرگ مقدار آن را به عربى در و آنچه در صدف يكتا باشد در مكنون و در يتيم خوانند فرانسه PERLE انگليسى PEARL ليمونيون نوعى از حماض بزرگ بود در بيشها ( بيشهها ) و بستانها رويد و در حماض گفته شد ليمو صاحب منهاج گويد مانند اترج بود بوى و فعل وى در دماغ پوست وى و ورق وى گرم و خشك بود در اول حماض وى مانند حماض اترج بود در منفعت و قوت بلكه اقوى بود و نشايد كه با پوست آب از وى بگيرند ليكن مقشر بايد كردن بعد از آن آب از وى گيرند چون عصارهء قشر وى با وى بياميزد برودت وى بشكند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : ليمو بكسر لام و ضم ميم و واو انواع است از ترش و شيرين و ميخوش و هريك نيز اصناف است و بهترين وى ليموى رقيق آب و از