علي بن حسين انصارى شيرازى

396

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

لحام الذهب و لحام الصناعت لذاق الذهب گويند و نيكوترين آن معدنى ارمنى بود و آنچه معمول بود بول كودكان و سركه در هاون مسين در آفتاب چندان مىسايند كه منعقد شود و طبيعت آن گرم و خشك بود و حار و قابض و مسخن و معفن بود و لذاع بود نه سخت‌گوشت زياده را بگدازاند و در جراحتهاى دشخوار بغايت نيكو بود و پاك گرداند و لحام الذهب را شنگار الصناعه خوانند و نه شنجار بود و صفت شنجار گفته شد لخنيس الاكليله نوعى از خيرى جبلى بود و آن خرامى است و گفته شد در خا لخلخله سليمانيه ثقل روغن زعفران بود و آن را قوقومعا خوانند و گفته شد لذاق الرخام لذاق الحجر نيز گويند و آن صمغ بلاط است و گفته شد لسان الحمل نباتى است مانند زبان بره و به شيرازى آن را ورق بارتنك خوانند و آن دو نوع بود بزرگ و كوچك و ورق بزرگ بزرگتر بود و جوهر وى مركب بود از مائيه و ارضيه بمائيه سرد بود و بارضيه قابض و سودمندتر بزرگ تازه بود و طبيعت آن سرد و خشك بود در دويم و ورق آن رادع و قابض بود منع سيلان خون بكند و خشكى وى نه لذاع بود و چون اصل وى بر گردن صاحب خنازير بياويزند نافع بود و وى ورمهاى گرم و شرى و خنازير و آتش فارسى و داء الفيل و صرع و نمله و سوختگى آتش را نافع بود و آب ورق وى قلاع را نافع بود و شيافات چشم را چون بوى بگدازانند نافع بود و آب ورق وى قلاع را نافع بود و گويند تب عنب را نافع بود چون بياشامند از اصل وى سه عدد در چهل و پنج درم شراب ممزوج كرده و چهار اصل وى بر گزندگى سگ ديوانه نهادن نافع بود و گويند مضر بود به سپرز و مصلح وى مصطكى و سليخه بود و بدل ورق آن ورق حماض بستانى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بفتح حا لغت عربيست ديسقوريدوس آن را كثيرة الاضلاع و ذو سبعة الاضلاع ناميده به فارسى بارتنك و بتركى باغ پرباغ گويند لسان الثور حشيشى است كه بپارسى گاو زبان گويند و گويند نوعى از مرو است و بهترين آن شامى يا خراسانى بود غليظ ورق و بر وى نقطها بود و گويند نزديك باعتدال بود و در وى سردى اندك بود در آخر درجه اول و آنچه خشك بود رطوبت آن كمتر بود و گويند سرد و تر بود در سئوم و سوختهء وى قلاع كودكان زايل كند و التهاب دهن و وى مفرح دل و مقوى آن بود و خفقان و علت سوداوى را نافع بود و شربتى از وى دو درم بود و سرفه و خشونت سينه را نافع بود چون با نبات بپزند و گويند مضر بود به سپرز و مصلح آن صندل سرخ بود و بدل آن ابريشم سوخته بود و چهار دنك وزن آن پوست اترج و گويند بدل آن بادرنبويه بود و هندبا و گويند مصلح آن هليله پرورده بود و بدل آن دو وزن آن پوست اترج صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بفتح ثا لغت عربيست به فارسى گاو زبان و بيونانى فو و بلاتينى بكلورم و بهندى هنكاهولى نامند صاحب تحفه مىنويسد : برگ نبات او با خشونت و سطبر و مايل بسياهى و مفروش بر زمين و بر وى نقطهاى سفيد شبيه بخار و ساقش قريب به ذرعى و مزغب و ساقهاى آن باريك و سفيد و گلش لاجوردى . . . ابو ريحان آن را بيونانى بوغلوسن و فيدرا نيز ناميده