علي بن حسين انصارى شيرازى

379

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

كشوث رومى افسنتين است و گفته شد كشنج نوعى از كماة است و كليكان و شجر نيز خوانند و آن در رمل رويد و اكثر در ماوراء النهر و خراسان باشد و در طرف پارس نيز باشد و مؤلف گويد بشيرازى آن را اكل‌كنده خوانند و آن مخدر بود و زنان جهت فربهى در حلوا كنند و خورند و مست‌كننده بود و چون تر بود به مقدار گرده بود كوچك و چون خشك شود از گردكان بزرگتر بود اندرون وى مجوف بود و طبيعت آن سرد بود نه همچون انواع فطر و كماة و خالى نبود از رطوبت غريبه يا يبوست جوهر وى حرارت بنشاند و ديرهضم شود و غليظ بود و مصلح وى زيت و مرى و دارچينى و فلفل و سعتر و نمك بود ابو ريحان تحت عنوان كشنه مىنويسد : ابن ماسويه گويد نوعى از انواع سماروغ است و به غوشنه نزديك است در طعم و تره‌اى است معروف كشنى كرسنه است و گفته شد كشت بر كشت نباتى است بر هم پيچيده مانند ريسمانى تافته و عدد آن پنج بود و مؤلف گويد آن را بشيرازى پيچك گويند و از طرف هند آورند طبيعت آن شيخ الرئيس گويد گرم و خشك بود در دويم و ابن رضوان گويد در اول جرب و قوبا را نافع بود و مسهل بلغم غليظ بود و رطوبات فاسد و ابن ماسويه گويد محلل و ملطف بود نافع بود جهت اصحاب بلغم و رطوبت و بر ورمهاى سرد ضماد كردن نافع بود و ابن سرافيون گويد بخاصيت مقطع شهوت باه بود و مقلل منى و شير و مصلح وى حب صنوبر مربا بود در قوت مانند بدكشان بود و بدل آن به وزن آن كافور و سه وزن آن صبر بود و مؤلف گويد از خواص وى آنست كه زنان شيراز اگر بچهء كوچك شيرخواره بسيار گريد و آرام نگيرد در شيب سر ايشان يك عدد پيچك نهند قرار گيرد و ديگر نگريد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : كشت بر كشت بفتح كاف و سكون شين و تا لغت فارسى است و به عربى التواء بر التواء گويند و به كسر هر دو كاف نيز آمده بمعنى زرع بر زرع و بعضى آن را سواد السند و بعضى سواد الهند و بعضى سواد الاكبر و به فارسى پيچك و اهل شبانكاره بچه و بيونانى قناغنوس و برومى بروطوس و بهندى بهيلى نامند كشط وسط نيز خوانند و آن قسط بود و گفته شد كشته اسطوخودوس بود و گفته شد كشمش قشمش است و گفته شد و منافع وى نزديك است بمنافع مويز كفيشون بادنجان برى خوانند و مرفاعى نيز گويند از بهر آنكه بجامه مىچسبد و ساق آن يك گز بود و بر وى رطوبتى بود كه بر