علي بن حسين انصارى شيرازى
358
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
گويد مصلح وى اشق بود و گويند بدل وى در ضعف معده و جگر يك وزن و نيم ريوند چينى بود ابو ريحان آن را بادزد به فارسى دانسته است قنبيل صاحب منهاج گويد بزورى رملى بود و صاحب جامع گويد از قول تميمى كه آن يكى از منها بود و از آسمان مىافتد در باديهء من و از قول رازى نيز همچنين گويد و از قول ديگرى گويد خاكى است سرخ چون بريان كنند زرد گردد فى الجمله طبيعت وى گرم و خشك است در سيم و تميمى گويد گرم و خشك است در اول درجه دوم و مجففى قوى بود و رازى گويد سرد و خشك است و شيخ الرئيس گويد گرم و خشك است در دويم و ابن ماسويه گويد در وى قبضى تمام بود و حب القرع بكشد و بيرون آورد و منشف رطوبت ريشها بود و بثرها كه بر سر و روى طفلان پيدا شود كه مردمان آن را را به خوانند و اطبا آن را سعفه گويند چون بروغن گل چرب كنند و قنبيل بر آن پاشند خشك گرداند و نشف رطوبات بكند و جرب را نافع بود و شربتى از وى دو درم بود و گويند مضر بود به امعا و مصلح وى شيح ارمنى بود و بدل وى رازيانه است و گويند مصلح وى انيسون بود و بدل وى ترمس و برنك كابلى و گويند مضر بود به فم معده و مصلح آن مصطلى و انيسون بود قنفذ بپارسى خارپشت گويند و آن برى و جبلى و بحرى نوعى از برى بود و جبلى بزرگ بود و آن را دلدل خوانند طبيعت آن گرم و خشك بود بغايت و محلل بود و بعضى گويند گوشت وى تر بود و مجذوم را بغايت نافع بود خاصه گوشت برى خشك كرده و جهت كودكان كه در جامهء خواب كميز كنند و گزندگى جانوران مفيد بود و مقدار مأخوذ از وى پانجده درم نمكسود و خشك بود با سكنجبين جهت استسقا و فالج و داء الفيل و درد گرده نافع بود و ادمان خوردن عسر البول احداث كند از بهر آنكه مضر بود بمثانه و اصلاح آن به عسل كنند و گويند شحم كرفس و سكر و شيخ الرئيس گويد گوشت برى وى خنازير را بغايت نافع بود و مرضهاى عصبانى را مجموع سود دهد و سل و تبهاى مزمن و گزندگى جانوران را نافع بود و غافقى گويد ادمان اكل وى كردن مفسد معده و جگر بود و پيه وى منع انصبات مواد از احشا بكند خاكستر وى داء الثعلب را نافع بود چون با زفت تر بمالند ديسقوريدوس گويد نوعى كه بحرى بود معده را نيكو بود و طعم وى خوش بود و ملين شكم و مدر بول بود سوختهء وى با ادويهء كه موافق جرب بود بياميزند جرب را زايل كند و اگر بسوزانند و با ادويهء بياميزند كه مناسب ريش سر بود و سر را بدان بشويند جذب ماده بكند و ريش پاك كند و گوشت زيادت بخورد و جگر برى چون خشك كنند در خرقهء بآفتاب گرم موافق استسقاى لحمى بود و هر زحمتى كه گوشت وى به دو مناسب بود و زهرهء وى چون بموم بسرشند و بخورند بچهء مرده از شكم بيرون آورد و چون زهرهء وى در چشم كشند سفيدى چشم زايل كند و بقراط گويد كه گوشت وى با سركه عنصل نهند مجذوم را نافع بود و تشنج امتلائى و درد كليه و مفاصل را سود دهد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قنفذ بضم قاف و سكون نون و ضم فا و فتح فا نيز آمده و به ذال و دال هر دو آمده لغت عربى است و نيز به عربى خيز و بيونانى قوقماروس و بسريانى قفد و برومى شيراخندون و به فارسى خارپشت و جبرو و جش و سيخول و به شيرازى چوله و در تنكابن و ارموك و به مازندرانى و ارمچى و بتركى كرنى و بهندى ساهى و سارسل و سيهى نيز نامند و مادهء آن را به عربى قنفذه و جمع آن قنافذ گويند قنفذ جبلى به لاتين HISTRYX CRISTATA فرانسه PORC - EPIC انگليسى PORCUPINE قنب سه نوع است برى و بستانى و هندى برى قضبان وى مانند خطمى بود ليكن بغايت سياه بود و ورق وى مانند ورق بستانى بود ولى خشن بود و سياهى كمتر و سفيدى بر وى غالب بود و زهر وى سرخ بود و ثمر وى مانند ثمر فلفل بود و نزديك به حب السمنه و بيخ وى چون بپزند و بر ورمهاى گرم ضماد كنند و بر حمره و اعضا كه كيموسات در وى تحجر شده باشد ورم ساكن كند و كيموسات بگدازاند و عصارهء وى درد گوش را نافع بود و از آن بستانى تخم آن را شهدانج خوانند چون بسيار بخورند قطع منى بكند چون تخم وى تر بكوبند و آب آن بگيرند و در گوش چكانند درد گوش را ساكن كند و جالينوس گويد تخم وى بادها بشكند و محلل نفخ بود و مجففى محكم و اگر بسيار خورند منى را خشك گرداند و شيخ الرئيس گويد خلط وى