علي بن حسين انصارى شيرازى

346

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

قرط نوعى از رطبه است كه در مصر مىكارند و ورق وى بزرگتر از ورق رطبه بود و چهارپايان مىخورند و فربه مىشوند و طبيعت آن گرم و تر بود و چون تر بود شكم براند و چون خشك گردد شكم ببندد و سرفه و خشونت سينه را نافع بود و آن را بپارسى شبدار خوانند و به اصفهانى شود و ثمر وى بقوت‌تر از نبات وى بود و در وى قبضى بود و شكم ببندد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : قرط بضم قاف لغت عربيست و به فارسى شبدر و شبدار و باصفهانى شود و ثمر آن را رسين نامند قِرط اسم نوعى از كراث است كه معروف بود به كراث الماء و كراث البقول و گفته شود در باب كاف قِرفة الدارچينى بپارسى دارچينى گويند و آن باريكتر از قرفه قرنفل بود و شيرين‌تر از وى و طبيعت وى گرم و خشك است در درجه سئوم قوت اعضاء باطن بدهد و جرب و قوبا را نافع بود طلا كردن و مرضهاى عصبانى و وجع ورك كه از بلغم بود و مصروع را نافع بود و اقوى بود در فعل از دارچينى و در تقويت جگر و معده سرد محكم‌تر بود و بدل آن نيم وزن آن قرنفل و نيم وزن آن دارچينى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بدانكه قرفه بكسر قاف و سكون را و فتح فا و ها لغت عربى است بمعنى پوست درخت مطلقا و مراد اطبا پوست درخت حاص است و بيونانى فنيضيطراس و بسريانى ضروافور و برومى فيرقنيطوسنين و بهند تج نامند و بتحيق پوست درخت نوعى از دارچينى است قزاح اسم نباتى است مانند رازيانه كه شتر و گوسفند و دواب مىخورند و مؤلف گويد آن را بشيرازى كمه خوانند و طبيعت آن گرم و خشك است در سيم بول را براند و دردهاى سر ساكن كند و محلل رياح بود چون بپزند و آب آن بياشامند مسكر بود و آن را علجان نيز گويند صاحب تحفه مىنويسد : اسم مغربى نباتيست خوش‌بو و شبيه به رازيانه و از آن كوچكتر و تخمش مانند انيسون است صاحب مخزن مىنويسد : اعراب افريقيه آن را علجان و اهل شيراز كمه و كماه نيز نامند و براى غنم نيكو مرغى و علفى است فربه‌كنندهء آن قسوليدوس كاكنج است و گفته شد قسطير كيميا گويند و آن رصاص است و گفته شد قُسط قسط بيونانى قسطس خوانند و آن بانواع است و آنچه در كتب ادويه از استادان ديده شده است جمله پنج است يك نوع عربى بود و آن قسط بحرى خوانند و آن سفيدرنگ بود و يك نوع هندى بود و آن سياه‌رنگ بود و آن را قسط مر خوانند بپارسى قسط تلخ خوانند و بغايت تلخ بود و سبك‌وزن و صاحب جامع گويد قسط هندى سياه‌رنگ و شيرين بود و قسط بحرى سفيد و تلخ و سهو كرده است قسط سفيد شيرين بود و آن رومى بود و قسط سياه تلخ هندى و يك نوع ديگر هست بلون سياه مايل بود و بوى صبر كند و بهترين آن تازه و سفيد و فربه بود بعد از آن سياه سبك و طبيعت آن گرم بود در سئوم و گويند در چهارم و خشك است در سئوم نافع بود جهت هر عضوى كه محتاج به سخونت بود و جذب خلط از عمق بدن بكند و اگر با عسل و آب كلف