علي بن حسين انصارى شيرازى

333

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

بهندى مجيهه و بفرنگى روپيه و فوه صغير را به لاتينى البيسم و به بربرى روبيه منور نامند بيرونى در صيدنه تحت عنوان فوة الصباغين از قول ليث مىنويسد : فوة الصباغين را بپارسى روين گويند و بلغت تازى بود و روناس نيز گويند و اهل جرجان روغناز گويند و برومى اوروذيس و بهندى مجيت گويند فيلجوش بپارسى فيلگوش خوانند و آن لوف است و در باب لام گفته شود فنجن سداب است و گفته شد فيلزهرج درخت حضض مكى است و ثمرهء وى فلفل هندى بود و حضض مكى عصاره وى مىباشد و آن معتدل بود در حرارت و برودت و چون بر موى طلا كنند قوت آن بدهد و چون بياشامند درد سپرز و يرقان را نافع بود صاحب تحفه مىنويسد : فيلزهرج بمعنى سم الفيل است و آن قسمى است كه حضض هندى است و عصارهء او قاتل فيل است فيروزج نوعى از احجار است و از جمله جواهرات شمرده‌اند نيكوترين آن نيشابورى كهن بود و طبيعت آن سرد و خشك بود چون سحق كنند و بياشامند گزندگى عقرب را نافع بود و ريش اندرونى را و چون در داروى چشم كنند شبكورى و تاريكى چشم را نافع بود و گويند چون روغن بوى رسد خراب شود و عرق همچنين لون آن را تباه سازد و بمشك همچنين تباه و باطل شود لون آن و حس آن و ارسطو گويد هر جوهرى از احجار كه از لون خود بگردد نوشيدن آن بد بود و ابن مؤلف گويد معدن فيروزه بسيار است و بهترين آن ابو اسحقى است بعد از آن ازهرى و سليمانى پس در نوئى و آسمانگونى كه آن را خاكى نيز خوانند ششم عبد المجيدى هفتم عبد الهى هشتم گنجينه و آن ادنىترين فيروزه بود اما اين زمان معادن نيشابور همه خراب شده و فيروزج كرمانى در اين عهد بسيار است كه بدرنگ و رخو باشد لاجرم باندك مايه جربى كه بوى رسد بسبب رخاوت و تخلل اجر در آن تجاريف عفن گردد و سبزرنگ شود و طراوت اصلى باطل كند و فيروزه خوشرنگ روشنائى چشم بيفزايد و با خود داشتن بفال نيكو دارند و گويند بر خصال فيروز شوند و در مفرحات تركيب كنند تصفيه اخلاط كند و تفريح بخشد و اكسيريان گويند اگر فيروزج سوده بر زرشكن‌دار افكنند شكن از او ببرد لاتين AGRAPHIT فرانسه TURQUOISE انگليسى TURKOIS فيل حيوان معروف است دندان وى را عاج خوانند ابن مؤلف گويد فيل معروف است به تكبر و لجاج و فيل از هيچ حيوان نترسد مگر گربه و فيل دو سر دارد معكوس آن‌كس كه نداند گويد دندان است و حال آنكه مخرج وى از اصل قرن است و ميان وى مجوف است و فيل را افصم گويند يعنى كوچك دهن و دهنش فراهم نيايد و خفتن و چون بيفتاد نتواند برخاستن و خفتن وى تكيه بود بر چيزى هندوان گويند پيشانى فيل هر سال عرق كند سطبر خوشبوىتر از مشك و عنبر و فيل هفتصد سال عمر وى بود و هفت سال آبستن بود چون بزايد ديگربار نگيرد ديسقوريدوس گويد برادهء عاج قابض بود و چون بر داخس ضماد كنند زايل كند و شريف گويد چون نشارهء عاج هر روز دو درم به ماء العسل بياشامند حفظ را نيكو بود و اگر زنى كه عاقره بود هفت روز پياپى هر روز دو درم نشارهء وى به ماء العسل بياشامد و بعد از آن مرد با وى مباشرت كند از آن جماع آبستن گردد بفرمان خداى تعالى مؤلف گويد امتحان بنوعى ديگر كرديم سه شب هر شب يك مثقال شنارهء عاج با يك مثقال نبات مصرى زن سفوف ساخت و شب سيم و چهارم مرد با وى مجامعت كرد آبستن شد اما به شرط آنكه بعد از ظهر بود و اگر