علي بن حسين انصارى شيرازى

326

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

صاحب مخزن الادويه مىنويسد : بضم فا و سكون سين و ضم تا پستهء فارسى است بسريانى بستقى و بيونانى بسطاقيا و بفرنگى بسماكه نامند فرانسه PISTACHE انگليسى PISTACHIO فستق الهاويه حب البان بود و گفته شد فشاغ بلفظ اندلسى ريوار خوانند و صاحب جامع صفت و منفعت وى كه گفته صفت ماشر است يا فاشرستين و صاحب منهاج صفت وى گفته است كه نبات وى چون بر شاخها انگور پيچيده شود مفسد وى بود و مؤلف گويد بشيرازى آن را سرم خوانند صاحب تحفه تحت عنوان فشغ مىنويسد : بفتح فا آن چيزى است كه مجاور خود مىپيچد به حدى كه او را بپوشاند و فاشرا و انواع آن را ازاين‌جهت فشاغ نامند و فشغ از جنس فاشر است و نباتش شبيه به عنب الثعلب با طعم گزنده‌زبان فصفصه بپارسى اسپست خوانند و چون تر بود صفصفه و رطبه نيز گويند و چون خشك گردد قسيت و علف خوانند و نيكوترين آن سبز املس بود و در وى نفخى بود تخم وى منى بيفزايد و شير را هم رازى گويد چون وى را بپزند و بكوبند تا چون مرهم شود و ضماد كنند بر دست كسى كه رعشه داشته باشد هر روز دو نوبت رعشه را زايل كند و روغن وى نيز رعشه زايل كند خوردن و تمريخ كردن غافقى گويد دواب را فربه گرداند و تر آن شكم براند و خشك آن شكم ببندد و سرفه و خشونت سينه را نافع بود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان رطبه مىنويسد : به فارسى اسپست باغى تازه و بتركى ينجه نامند خشك آن را به عربى قست گويند فصا عجم الزبيب بود و گفته شد فضه ابن ماسويه گويد سخاله وى سرد بود و خشك باعتدال و گويند معتدل بود در گرمى و سردى و گويند بغايت قابض بود و شيخ الرئيس گويد سخالهء وى چون با ادويه بياميزند خفقان را نافع بود و مقدار مأخوذ از وى دانكى بود و بخور وى رطوبت لزج را سود دارد و جرب و حكه را زايل كند و عسر البول را نافع بود و حكم فعل ياقوت داشته باشد و فعل وى خيلى ضعيف بود و گويند شراب از نقره خوردن زود مستى آورد و نقره چون بوى گوگرد شنود سياه گردد و چون بنمك بشويند سياهى از وى زايل گردد و جلاى وى بدهد و سخالهء وى چون بنمك يا زيبق بر بواسير طلا كنند نافع بود و وى مضر بود بمثانه و مصلح آن عسل بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : فضه بكسر فا به فارسى سيم و نزد عوام مشهور به نقره است و بهندى رويا بضم را و بسريانى سيما و برومى ارجوا و بيونانى اكورا و بتركى كرمس و بفرنگى ويراط نامند لاتين ARGENTUM فرانسه ARGENT انگليسى SILVER فطر سماروغ گويند و آن انواع است يك نوع فقع و يك نوع فوشنه خوانند و فقع را به فارسى هكل خوانند و يك نوع فقيل و مجموع انواع را كماة خوانند و بدترين همه فطر بود و يك نوع صحرائى بود و يك نوع در شيب خم شراب رويد و آنچه سرخ زهر و آنچه سفيد بود پادزهر بود و هرآنچه در شيب خم شراب رويد پوست آن باز كنند و خشك كند هركرا چند سرانگشتى دهند بيهوش شود و پوست وى زهر بود و گويند هركه بناپاك سماروغ بخورد نسل او منقطع گردد و ديگر فرزند از وى حاصل نشود و خلطى غليظ بد از وى حاصل شود و خشك كرده وى را بدى كمتر بود و طبيعت فطر سرد بود و تر در آخر سئوم و گويند در