علي بن حسين انصارى شيرازى
306
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
حيوانى بود كه وى را قرسطس خوانند و آن مارى است كه شاخ دارد و ورق وى چون تر بود قلاع و ريشها كه در دهن بود زايل كند و چون خشك كرده بود خشكى وى زيادت گردد و همان قوت كه در شجرهء وى موجود است در گل وى موجود است بعينه و بيخ وى سنگ گرده بريزاند و چون به ورق آن ضماد كنند نمله و ريشهاى تر كه در سر بود زايل كند و ناخنه كه در چشم بود و بواسير كه در مقعد است و آنچه خون از وى آيد نافع بود و چون ورق وى بكوبند نيك و بر معدهء عليل نهند كه ضعيف بود و ماده از وى روانه بود موافق بود و عصارهء ثمر وى چون بغايت رسيده بود درد دهن را مفيد بود و چون ثمر وى بخورند ناپخته شكم ببندد و شريف گويد ورق و اطراف وى چون بكوبند و ضماد كنند بر شكم سجح را مفيد بود و سجح رانها را كه در سفر حادث شود هم مفيد بود چون و از وى شياف سازند نافع بود جهت همه علتها كه در چشم پيدا شود و صفت ساختن وى چنان بود كه تازهء وى بكوبند و بفشارند و صافى كنند و سحق كنند و صمغ عربى به آب حل كرده و صاف كرده با آن ممزوج كنند اندكى و شافه سازند و بوقت حاجت به كار دارند و ابن مؤلف گويد كه گويند حضرت موسى آتش از اين درخت ديد و بعضى گويند كه از درخت عناب ديد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : عليق بضم عين و فتح لام مشدده و سكون يا و قاف بيونانى باطس و به لاتينى روسوسائر و به فارسى ورد و بشيرازى توت سه گل و در ديلم تموش و بتركى بكورتيكان نامند و آن دو نوع است جبلى و غير جبلى و غير جبلى آن را به لاتينى سارساهوره نامند و آن نباتيست خاردار در برگ و گل شبيه به گل سرخ و ثمر آن در شكل و طعم مانند توت سياه اندك مدور و سهپهلو عليق الكلب عليق القدس خوانند و بشيرازى درخت سهگل خوانند و در اندرون وى مانند پشم بود و گل وى را ورد السباخ و نسرين السباخ خوانند و بيونانى طيش باطش گويند و ثمر وى چون رسيده بود سرخ گردد و جالينوس گويد ثمر وى بغايت قابض بود و ورق وى اندك قبضى داشته باشد و اولى آن بود كه از ثمر وى حذر كنند زيرا كه آنچه اندرون وى است مانند پشم مضر بود و به مرى بچسبد و چون ثمر وى پاك كرده با شراب بپزند و بياشامند شكم ببندد و البته بايد كه آن پشم بيرون كنند و بول نيز ببندد و بدل آن شوكة المصريه بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را عليق القدس و بشيرازى درخت سهگل و بفرنگى پليور و گل آن را به فارسى سهگل خوانند و به عربى ورد السباخ و نسرين السباخ و بيونانى طيش باطش و آن نباتيست بسيار بزرگتر از عليق و شبيه به شجر برگ آن عريضتر از برگ آس و خارها و شاخ آن صلبتر و گل آن سفيد و ثمر آن مانند زيتون سبز و طولانى و چون بپخته گردد سرخ شود علف رطبه است و گفته شد علسى مقر خوانند بپارسى صبر گويند علق شريف گويد چون بر موضعى نهند كه خون فاسد بود قايممقام حجامت بود خاصه كودكان و زنان را و بر ريشها و سعفه و قوبا نهند خون فاسد بكشد و چون بسوزانند و خاكستر وى بسرشند با سركه و طلا كنند بر موى زيادت كه در چشم بود بعد از آنكه كنده باشند ديگر نرويد و علق را بشيرازى ورن خوانند و باصفهانى ديوجه و به لفظى ديگر لوزى و زلوى و در خواص آوردهاند كه چون بخور كنند در دكان آبگينهفروش هرچند آينه بود شكسته گردد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : علق بفتح عين عربى است به فارسى ديوچه و بتركى سلوك و بهندى جونك نامند لاتين HIRUDO OFFICINALIS فرانسه SANGSUE انگليسى LEECH علك هر صمغى كه وى را توان خائيدن علك خوانند و علك الانباط صمغ البطم خوانند و گفته شد طبيعت آن گرم و خشك بود