علي بن حسين انصارى شيرازى
28
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
دراز گرداند اگر بدان سر بشويند و بدل آن در دراز كردن موى ورق شهدانج است ازورد جند قوقاست و گفته شود اسفيداج بپارسى سفيداب خوانند و نيكوترين آن پاك و سفيد و خوشبوى بود و طبيعت آن سرد و خشك است در سيم و گويند خشك است در دويم و جالينوس گويد ريشها و سعفه و بشره و داء الثعلب و داء الحيه چون با روغن گل طلا كنند بغايت مفيد بود و ديسقوريدوس گويد مبرد جراحتها بود كه بر ظاهر بدن باشد چون در مرهم زفت استعمال كنند و ملين اورام بود و دانههاى چشم را نافع بود و شقاق هم و اسفيداج سربى جهت درد چشم چون با ادويهها خلط كنند نافع بود و ريش آن را نيك گرداند و مسكن ورم گرم بود طلا كردن و خوردن اسفيداج كشنده بود و مداواى وى بقى و مطبوخ تخم كرفس و انيسون و رازيانه و افسنتين و عسل كنند و صاحب منهاج گويد اصلاح وى به قند و صمغ عربى كنند و بدل اسفيداج خبث الرصاص بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اسفيداج معرب اسفيداب فارسى است و به عربى و عبرانى باروق و بيونانى سمونيون و خمسيون و سليقون و زبرقون و بسريانى اسقطيقا و بهندى سفيده و بتركى كرتان گويند اسفنج ويرا ابر كهن و ابر مرده نيز گويند حيوان دريائيست كه چون دست بر وى نهى خود را دركشد وقتى كه بميرد و آب وى را بساحل اندازد و گويند نبات دريائيست و اين محقق است و باقى خلاف است و بهترين وى آنست كه چون بسوزانند و خاكستر وى در زخمى كه در ساعت زده باشند بپاشند خشك بند كند و نيك شود و اگر بياشامند خون رفتن بازدارد و مجفف اورام بلغمى بود و اگر خاكستر وى بشويند جهت درد چشم سودمند بود و جلاى تمام دهد و شيخ الرئيس گويد چون با زفت بسوزانند قطع نفث دم كند و تازه وى مضر باحشا و مصلح وى رب غوره بود يا ريباس و از خواص اسفنج يكى آنست كه اگر شراب باب ممزوج بود وى را در آن اندازند آبها جمله بگيرد و اگر خواهند كه همچنان مصرف كنند بمقراض پاره كنند كه بهاون نتوان كوفت و سبك و متخلخل بود و مطلقا به خانه زنبور ماند و تجويف بسيار در آن بود و بلغت عرب هرشفه خوانند و بپارسى نشكرد گازران و در مصر گازران آن را در آب مىنهند و آب برميگيرند و بجامه مىمالند جهت مهره زدن صاحب مخزن الادويه مىنويسد : اسفنج بيونانى صيفونا و به عربى زبد الطرى و سحاب البحر و غمامه و غيم و نشافه و صوف الحجامين و هرشفه و به فارسى ابر مرده و ابر كهن و نشكرد گازران و بهندى موابادل و بتركى بلوط نامند اسطوخودوس معنى آن موافق الارواح بود و آن جزيره كه آنجا خيزد نام آن اسخاوس بود و آن را شاهسفرغم خوانند و طبيعت وى گرم است در درجه اول و خشك است در دويم و بهترين وى آن بود كه تازه بود و لون آن بسبزى مايل بود و در طعم وى تلخى بود و حرافت و منفعت وى آن باشد كه دماغ را از اخلاط پاك گرداند و صرع را نافع بود و سدّه بگشايد و بر عصبانى سودمند بود و مره سودا و بلغم لزج براند و محلل و مفتح بود و طبيخ وى مسهل سودا بود خاصه از سر و مفتح و مقوى دل بود و جميع اعضاى باطن و در تقويت دل و تزكيهء فكر بغايت سودمند است و شربتى از وى به مقدار سه درم بود و معده و احشا را از اخلاط پاك گرداند و مغض را نافع بود هركه زهر خورده باشد و گزندگى جانوران را سودمند بود و اگر طبيخ وى بر مفاصل ضماد كنند درد ساكن گرداند و اگر دو جزء اسطوخودوس و يك جزو پوست كبر كوفته و بيخته و با عسل بسرشند و استعمال كنند جهت سردى معده و خلطهاى بد نافع بود و بدل آن فراسيون بود به وزن آن و گويند بدل آن به وزن آن سرو بود و گويند بدل آن افتيمون بود و وى مضر بود به شش و كرب آورد و صاحب منهاج گويد مصلح وى حماما بود و گويند مصلح وى صمغ عربى يا كثيرا بود