علي بن حسين انصارى شيرازى
277
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بىدرد نهند بيفتد و بوى وى كشنده بود چون چهارپايان در ميان علف بخورند دندانهاى ايشان بيفتد و گوشت وى گزندگى جانوران را نافع بود در خواص آورده كه چون زبان وى در ناف خفته نهند هرچه كرده باشد بگويد بىآنكه وى را خبر بود و خون وى با خايهء مور و قدرى نيشادر چون بر موضعى كه موى سترده باشند بمالند ديگر نرويد و اگر موى بركشند بهتر باشد و اسحق گويد شخصى كه پيكان در وى مانده بود و مدتى دراز علاج بسيار كرده بودند هيچ فايده نكرده بود ضفدعى را پوست بركندند و بر سر جراحت و پيرامون آن نهادند يكشبانهروز پيكان بيرون آمد از سر جراحت زيرا كه قوت جاذبهء وى در غايت بود و قلع دندان بىتشويش بواسطهء اين كنند و خوردن وى بدن متورم سازد و رنگ تيره گرداند و قذف منى احداث كند و بدترين ضفدعها در احداث اين صفات كه گفته شد ضفدع سبزى است كه در بيشهها بود يا سرخ كه در دريا بود و علاج كسى كه اين خورده باشد بقى كنند و به آب گرم و عسل و نمك تا معدهء وى پاك گردد و بعد از آن در حمام رود و پس سكنجبين خورد و اسفيداج با دارچينى و شراب يا مثلث ويرا نافع بود و هرچه نافع بود جهت استسقا و چون خلاص يابد دندانهاى وى همه بيفتد و اگر ضفدع زرد خورده باشد قطع شهوت طعام بكند و لون را تباه كند و غثيان و قى آورد و درد شكم و ورم شكم ساعتى پيدا كند و علاج وى نزديك بود بعلاج آنچه پيش از اين گفته شد و گويند دل وى چون بياويزند بر كسى كه تب غب داشته باشد نافع بود و ابن مؤلف گويد اگر پيه وى بگدازند و در زمستان در اعضا مالند ضرر سرما بايشان نرسد حكيم مؤمن در تحفه مىنويسد : ضفدع به فارسى وزغ و بتركى قرباغه نامند برى و نهرى و بحرى مىباشد و از مطلق نهرى آن مراد است و برى از سموم قتاله است وزغ به لاتين RANA TEMPORARIA فرانسه GRENOUILLE VERT انگليسى FRENCH FROG ضومر خوك خوانند و آن بادروج است ضومران صاحب جامع سهو كرده كه گفته آن ضميران بود و قول صاحب منهاج در اين مقام معتبر بود كه گفته بيدمشك است و آن را بهرامج گويند و گفته شد ضيمران ضميران گويند و آن شاهسفرهم بود بشيرازى و آن سبز بود و صاحب جامع گويد فوتنج نهرى بود و سهو كرده است طبيعت وى سرد بود و گويند خشك بود در دويم گرممزاج را نافع بود خاصه چون گلاب بر وى زنند و بر جايى كه سوخته باشد طلا كنند و قلاع را نيكو بود