علي بن حسين انصارى شيرازى

244

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

كنند بن دندان را سخت كند و حرارت دهن و زبان را زايل كرده ببرد و اگر به وزن آن هليله زرد اضافه كنند شايد و اگر به سركه بپرورند و بخورند قى را ساكن كند و غثيان و چون به آب تر وى تمر هندى بمالند و بياشامند حكه و جرب زايل كند و قوت معده بدهد و سده جگر بگشايد و رازى گويد بدل وى در جرب و حميات كهن نيم وزن آن سناى مكى و چهار دانك وزن آن هليله زرد بود و گويند مضر است به سپرز و مصلح وى هليله زرد بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شاهترج معرب شاهتره فارسى است و معنى آن سلطان البقول بود و به عربى بقلة الملك و بيونانى قياسوسى بمعنى دخانى و قفتص نيز و بهندى پت‌پاپره بمعنى بقله نافعه براى مره صفرا و كت‌پاپره نيز نامند و در طب قديم آن را شجرة الدم مىناميدند جهت آنكه صاف‌كننده خون است بالخاصيت لاتين FUMARIA OFFICINALIS FUMARIA PARVIFLORA فرانسه FUMETERRE انگليسى FUMITORY شاه‌بلوط فسطل خوانند و آن شيرين‌تر از بلوط بود و فاضل‌تر و خشك وى كمتر بود نيكوترين آن بود كه رسيده بود و تر بود و طبيعت وى معتدل بود در گرمى و سردى و خشك بود در اول و گويند در دوم و گويند در وى اندك حرارت بود و گويند سرد است در دوم غذا بيشتر از حبوب دهد و در وى جلايى بود و سموم را نافع بود اما بطى الهضم بود و غذاى وى نه محمود بود آدمى و خوك را نافع بود و تزجر و اسهال كه از ترى معده بود سود دهد و مثانه پاك گرداند از اخلاط بد و وى منضج بود چون بجوشانند در آب نفخ آن كمتر شود و طعم آن لذيذتر گردد و گويند فربهى آورد و مجرب است در شهرهاى ما و مصلح وى قند بود و گويند بدل وى بلوط بود و گويند خرنوب و ابن مؤلف گويد ابو ريحان آورده كه بدل وى مازو بود لاتين CASTANCAE VESCAE فرانسه MARRONS - CHATAIGNES انگليسى CHESTNUT شاه‌صينى گويند عصارهء گياهى است چينى و گويند بتحقيق حناى آنجاست و چون سحق كنند و به سركه بسرشند و لوح سازند و طبيعت آن سرد بود و صداع گرم و ورمهاى گرم را سود دهد طلا كردن صاحب تحفه مىنويسد : عصارهء جامدهء سياه صفايحى است و گويند عصارهء ريوند است و بعضى عصارهء حناى چين دانسته‌اند شاهسفرهم حبق كرمانيست و بهترى وى سعتر بود و آن را شاهسفرم كرمانى و ريحان هم گويند طبيعت آن گرم بود در اول و خشك بود در دويم و گويند سرد بود و محلل فضلات دماغ بود و چون آب سرد بر وى ريزند و ببويند محرورمزاج را نافع بود و در ورق وى قبض لطيف بود و سده دماغ بگشايد و دماغ سرد از بخار پاك گرداند و قلاع را بغايت نافع بود و مقوى امعا بود و سينه و شش را از بلغم لزج پاك كند و بر داء الفيل طلا كردن نافع بود و چون به آب سرد بركشند و ببويند خواب آورد و گويند مصلح وى نيلوفر بود و ماسرجويه گويد سودمند بود حرارت و سوختگى را و صداع و خواب آورد در مخزن الادويه مىنويسد : شاهسفرم معرب شاهسپرم فارسى است بمعنى سلطان الرياحين و نيز به فارسى نازبو معروف به ريحان مطلق است و بفرنگى اسميم و قسمى كه برگ آن بزرگ است اسميم ماكتوم بمعنى برگ بزرگ و قسمى كه برگ آن ريزه است اسميم باروم يعنى برگ كوچك و بهندى تلسى نامند و بعضى غير تلسى دانسته‌اند و ماهيت آن ريحان سبز مايل بزردى ريزه‌تر برگ است و قسمى سبز تيره و صاحب اختيارات بديعى نوشته كه حبق كرمانيست و بهترين آن سعترى بود كرمانى نامند و ريحان يزدى نيز شادنج بپارسى شادنه گويند و به عربى حجر الدم و آن انواع است عدسى و جاورسى و هندى نيكوترين آن عدسى بود و ديگر جاورسى كه آن را خشخاش نامند و بعد از آن هندى و عدسى بايد كه از عدس پهن‌تر بود و بغايت سرخ بود چنانچه به سياهى مايل بود و آنچه كوچكتر بود چون بشكنند اندرون سرخ بود و زودشكن باشد و آنچه كوچكتر بود و گردتر چون در آب بمالند سرخى وى زايل گردد و سفيد گردد و صلب بود مانند سنگ و آن نوع بد بود و آن را شادنه خشخاش مانند سنگى گويند و سرخ و نقطه‌ها بر وى بود و ابن مؤلف گويد شادنه عدسى را طورى نامند ازآن‌جهت كه از طور سينا خيزد و شادنه هندى حجرى