علي بن حسين انصارى شيرازى
235
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بقى كردن بعد از آن داروى مسهل بياشامد تا از معده و بدن بيرون آيد و الا بلغم لزج زجاجى از وى متولد شود بسيار و آن بلغم سبب قولنج سخت و فالج و سكته گردد و مصلح وى عسل بود كه از عقب وى بخورند و بلغم براند و تغيير در مزاج پيدا كند و سركه نيز موافق بود در اصلاح آن و سمك مملوح ممقور نيكوترين آن بود كه تر و فربه بود ويرا نمكسود كنند و در سركه نهند و گشنيز خشك اضافه كنند و طبيعت آن سرد و خشك است اشتهاى طعام بياورد و خشكى كمتر از آن نمكسود كند و اگر تازه بريان كنند مضر بود به عرق النسا و سوداوىمزاج و مصلح وى اترج مربا و سمك مسكنج نيكوتر بود كه بهار با بود و آن آش سركه است و اولى آن بود كه به سركه بجوشانند با سداب و كرفس و زعفران بعد از آن ماهى را شرحه كنند و در آن اندازند و بپزند نهچندان كه مهرا شود و لذت وى باقى بود و بايد كه بعد از آنكه صيد كرده باشند زمانى رها كنند نهچندان كه متغير شود و تباه گردد و طبيعت آن سرد بود و گويند معتدل بود و رطوبات جگر گرم را نافع بود و يرقان و تبهاى صفراوى و باصره را مضر بود و مصلح وى فالودج باشد صاحب مخزن الادويه مىنويسد : سمك بفتح سين و ميم به فارسى ماهى و بتركى بالغ و بهندى مچهلى و شبوط را بهندى روهو و رضراضى راموى مچهلى نامند فرانسه POISSON انگليسى FISH سمكة الصيدا در شام سمكة البركه خوانند شريف گويد در حبشه بود دودى مانند ورلى كوچك بود وى را در بهار صيد كنند كه در هيچ فصل ديگر نتوانند صيد كرد و نيكوتر آن نر بود ما دام كه زنده باشد فرق نر و ماده توان و چون هر دو خشك شوند علامات ايشان پنهان شود و چون گيرنده زنده نمكسود كنند و چون استعمال كنند نيم درم از وى سحق كنند و بر شراب سفيد كنند و بياشامند و بخسبند شهوت مجامعت برانگيزد و نعوظ آورد و بعضى گويند فرق ميان نر و ماده آن بود كه نر را سر كوچك بود و بدن دراز و ابن جمع گويد كه نيكوترين آن بود كه از منتصف شهر شباط صيد كنند نر آن مهيج باه بود مردان را و مادهء وى مهيج باه بود زنان را و بايد كه بر سر بيضه نيمبرشت كنند و بخورند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را سميكهء صيدا و سمكهء بركه و سمكه ثول و بيونانى سقيفس نامند و آن ماهئى است كه در قريهء تبوك در چشمه ثول بهم مىرسد شبيه به وزغهء كوچكى با دست و پا و دم و مخلب . . . سيمانى شريف گويد مرغى است از دريا خيزد و وى را قتل الرعد خوانند بدان سبب كه چون آواز رعد بشنود بميرد و زهرهء وى را لعق كنند صرع را سود دهد و خون وى چون در گوش چكانند درد گوش زايل كند و چون بخورند و ادمان اكل وى كنند و دل سخت را نرم گرداند و گويند اين خاصيت در دل وى است و بس و ابن زهر گويد سرگين وى بسرگين گنجشك ماند به شكل نه بمزاج و در مزاج ميان كبك و مرغ بود و وى بمرغ جوان كوچك نزديك بود و لطيفتر از وى بود و ميل بگرمى داشته باشد و كيموس نيكو دهد و خوشطعم بود و نافع بود جهت تندرستان و ناقهان و گوشت وى سنگ مثانه بريزاند و بول براند و صاحب منهاج گويد نيكوتر آن بود كه مخاليف وى تر بود و طبيعت وى گرم و خشك است و مفاصل سرد را سود دهد و شيخ الرئيس گويد خوردن گوشت وى باشد كه تمدد كند و تشنج پيدا كند و خربق خورده باشد بلكه در جوهر وى اين قوت هست و ظن آن بود كه خربق خورده باشد بمشاكلتى كه ميان ايشان هست و مصلح وى آن بود كه به سركه و گشنيز پزند و بشيرازى وى را اردهى خوانند سمور جانورى است كه در تركستان بسيار باشد و طبيعت وى گرم و خشك باشد سخونت وى زياده بود از همه حيوانات سبع و پوست وى زود تغيير پذيرد از بهر آنكه دباغت وى نه همچنان از دگر پوستها بود و صاحب جامع گويد وى و دلق نزديك يكديگر باشند و مسخن و مجفف و پوشيدن وى پيران و سردمزاجان را سود دهد و غير وى پوشيدن سمور سينه را نيكو بود لاتين MUSTELA ZIBELINA فرانسه ZIBELINE انگليسى RUSSIAN SABLE