علي بن حسين انصارى شيرازى
226
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
بيابان نهد و صياد به دو رسد و صيد كند و اين قول خاصه صاحب جامع است و همو نقل از ابن جميع كند كه سقنقور در رمل كنار نيل باشد ابن مؤلف گويد كه اين قول صحيح بود كه سقنقور در رمل در آب نيل مىرود بدين سبب وى را ورلماهى گويند و ورلماهى از بهر آن گويند كه مانند ورل است و فرق ميان سقنقور و ورل آنست كه سقنقور در نيل نزديك آب است و ورل در بيابان و سر ورل پهن بود و سر سقنقور باريك و كشيده و رنگ وى زردى بود كه بسرخى و تيرگى زند و پوست وى خشن بود و رنگ سقنقور ابلق بود از زرد و سياه و سفيد و سبز و پوست وى املس بود و محمد بن احمد تميمى در كتاب مرشد گويد كه سقنقور دو قضيب دارد و مادهء او دو فرج و مؤلف گويد يك سقنقور ديدم نر كه قضيب وى سرش دو شاخ بود اما بن آن يكى بود و نر آن دو خصيه دارد مانند خروس به مقدار آن بود و هم در موضع آن بود كه از آن خروس و مادهء وى بالاى بيست بيضه در رمل دفن كند و بحرارت آفتاب تمام شود و بچه بيرون آيد و غذاى وى در آب ماهى بود و در بيابان عضايات و غير آن و صاحب جامع گويد كه از اهل صعيد شنيدم و در بعضى كتب خواص ديدم كه چون سقنقور بصياد رسيد و عضوى از آن صياد گزيد طلب آب كند و اگر دريافت در آب رود و اگرنه شاشيد و در بول خود غلطيد صياد مرد در حال و سقنقور سالم ماند و اگر صياد پيش از وى آب يافت و در آب رفت و يا در بول خود غلطيد سقنقور بر قفا افتاد و مرد و صياد سالم ماند و اين از خواص اوست و ابن مؤلف گويد در مصر كسى است مرتب كشتن سقنقور را هر سقنقورى كه گيرند بنزديك او آورند او بكاردى زرين بكشد و مهر برنهد تا هر سقنقورى كه به مهر او نباشد بدان رغبت نكنند و اختيار و اجود آن نر بود كه در وقت بهار صيد كرده باشند و در موسم هيجان ايشان و بهترين اعضاى وى ناف و گرداگرد آن بود و گرده و بن دنب و پيه آن بود و گوشت كه بر شانه بود هم نيك بود و بهترين آن بود كه از موازى ناف برگيرند كه وقت ناف و گرده و پيه با وى بود و رنگ وى بايد كه سياهى بود كه بسرخى مايل بود و برهم چسبيده باشد و آنچه سفيد و ريزان بود و نمك مكرر بود و سقنقور چون تازه بود گرم و تر باشد در دوم و چون نمكسود كنند خشك كرده حرارت وى زيادت شود و رطوبت كمتر و صاحب منهاج گويد گرم بود در دوم و خشك بود در اول و موافق كسانى بود كه مزاج ايشان سرد و تر بود و كسانى كه مزاج ايشان گرم و خشك بود موافق نبود بلكه مضر بود و اگر تنها استعمال كنند و شربتى از گوشت وى يك مثقال باشد تا سه مثقال بحسب مزاج كسى كه استعمال كند و سن وى و شهر وى و وقت استعمال كه كدام فصل بود و اولى آن بود كه اگر تنها استعمال كنند سحق كنند و بر شراب كهن صافى يا ماء العسل ناپخته يا نقيع زبيب شيرين يا بر سر زرده تخممرغ كه نيمبرشت كنند ريخته بياشامند و همچنين نمك وى در اطعمه باهى از يك درم تا دو درم بود بحسب مزاج كسى كه استعمال مىكند اگر بر سر زرده تخممرغ نيمبرشت كند تنها يا با تخم جرجير سوده به وزن آن اين شغل را بغايت مفيد بود و سقنقور بغايت مفيد بود جهت مرضهاى عصبانى سرد و كسى كه در مجامعت ضعفى و تقصيرى داشته باشد و منى بيفزايد و قوت شهوت بدهد خاصه پيه گرده وى چون يك درم با شراب بياشامند و از حوالى گرده وى شهوت تا به حيثيتى برانگيزاند كه ساكن نشود مگر چون مرق عدس با عسل و تخم كاهو با آب بياشامد و بدل وى جالينوس گويد خصى الثعلب بود و مؤلف گويد چندانكه در ادويهء باهى امتحان كرده شد هيچ به ادويهء خصى الثعلب نمىرسد خاصه چون با شراب بياشامند و سقنقور در هندوستان مىباشد و در بحر قلزم و در بلاد حبشه نيز مىباشد و اين مشهور نيست و گويند بدل وى خصى الثعلب بود با خردل و مؤلف گويد اولى آن بود كه بدل وى در معاجين و تراكيب به وزن آن خصى الثعلب فربه و به وزن آن قضيب گاو جوان خشك كرده سوده و نيم وزن آن تخم كذر به كار برند لاتين LACERTA SCINCUS - SCINCUS OFFICINALIS فرانسه CROCODILE TERRESTRE - SCINQUE انگليسى SHINK - SKINK سكر بپارسى شكر گويند و در منهاج مراد از سكرا بلوج است و بهترين وى آنست كه سفيد و شفاف بود و از طرف هندوستان آرند و چين و آن را قند خام خوانند طبيعت وى گرم است در آخر اول يا اول دوم و تر است در ميانه اول و چون كهن گردد ميل به خشكى داشته باشد و وى ملين بود و نافع بود بمعده بجلائى كه در وى است و در جلا نزديك بعسل بود و در عسل نحل تليين بيشتر بود كه در فانيد و عسل شكر طبرزد تليين در وى بيشتر بود كه در عسل نحل و تليين وى كمتر از تليين عسل قصب بود شكر مصلح رياحى بود كه حادث شود در امعا و بطن و محلل طبيعت بود و مقوى معده و جگر بود و مقدار شربت از وى ده درم باشد و اگر با روغن بادام شيرين باشد منع قولنج بكند و كهن وى سودمند بود جهت بلغمى كه در معده بود اما تشنگى آورد و خونى دردى آميز كه از وى متولد شود و صفرا برانگيزد و مصلح وى انار مر بود و شريف گويد چون با روغن گاو يا گوسفند