علي بن حسين انصارى شيرازى

22

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

اذرباس ثافسيا است و تفسيا نيز خوانند و اهل مغرب درباس خوانند و گفته شود در باب ثا صاحب مخزن الادويه تحت عنوان ثافسيا مىنويسد : مشتق است از اسم جزيره اثافسيس و بيونانى مراس و به بربرى اورباس گويند صاحب تحفه ثافسيا را صمغ نباتى مىداند سفيدرنگ شبيه به انزروت و تلخ و بسيار تند و نبات وى را شبيه به رازيانه و گلش سفيد گفته و مىنويسد در كوههاى سخت تنكابن و الموت رويد و صمغ را با شكاف بيخ گياه گيرند اذناب الخيل اذناب الخيل را به عربى ازناب الخيل و برومى هوفسطنداس و باصفهانى شتك و آن لحية التيس است بپارسى اسبنج گويند و در لحية التيس منفعت و طبيعت وى گفته شود صاحب مخزن الادويه تحت عنوان لحيه التيس مىنويسد : لغت عربى است و در ماهيت آن اختلاف است نزد اهل شام و دياربكر مسمى به اذناب الخيل و نزد عامه اندلس به سقواس و به فارسى اسبنج و باصفهانى شنك و الاشنك و ديقوريدوس آن را قسوس ناميده و مردم قسادق و قسارت نيز گويند آذربوا آذربويه گويند و آن بيخ خارى است كه گل زردى دارد و آن بيخ را فلار و بلار و قلار و گليم‌شوى و قصب‌شوى گويند و آن بيخ عرطنيثا است و فعيلاس نيز گويند و سطربنون نيز هم خوانند به شيرازى چوبك اوشنان خوانند و بخور مريم نوعى از آنست طبيعت آن گرم و خشك در سيم و منفعتش آن است كه چون با سركه بياشامند و برداء الثعلب طلا كنند نافع بود و چون زن به خود برگيرد بچه بيندازد و ابن ماسويه گويد سودمند بود جهت زهرهاى كشنده خاصه گزندگى جانوران چون با مثلث يا شراب بياشامند و اگر زنى آبستن نشود چون به خود برگيرد آبستن شود و رازى گويد درد وركين را سود دهد و مفتح سده مصفات بود و فواق زايل كند و بوى آن بغايت معطس بود و اگر زن آبستن بوى آن بشنود از عطسه بيم آن بود كه بچه بيندازد و وى مضر احشا بود و مصلح آن رب مورد بود و بدل آن به وزن آن حب اترج است و چهاردانگ وزن آن لبن البضرين و نيم وزن آن باد آورد صاحب مخزن الادويه تحت عنوان آذربو مىنويسد : آذربو لغت يونانى است و آذربويه نيز آمده و مىفرمايد كه بغدادى گفته عرطنيشا است و صاحب تحفه مىگويد بيخ نباتست سياه‌رنگ شبيه به شلغم و گياه آن خاردار و ثمرش به قدر نخود و زردرنگ و سريانى آن را عرطنيثا و به فارسى چوهء صباغان و آن غير چوهء گازران است و قسمى از بخور مريم بود و در بردن چرك از جامه و پشمينه مانند صابون است و آن را فيلاسوس و سطرنيوس نيز خوانند آذان الفار اناغلس است و سمن و سمسيون و ريحان داود و شمشيرا و عيوب و عنقر و مبروقوس اين جمله اسم مرزنجوش است و مرزجوش نيز گويند و بپارسى مرزنگوش خوانند و طبيعت حشيش آن گرم و خشك است در دويم و گويند در سيم و چوب وى گويند سرد و تر است در اول بهترين وى آنست كه گل وى لاجوردرنگ بود و جهت صرع و لقوه بغايت نافع بود جهت صرع خوردن و جهت لقوه بعصاره سعوط كردن و جهت گزندگى عقرب چون با شراب بياشامند و اگر با سركه بر گزندگى عقرب ضماد كنند نافع بود و جهت وجع‌ها كه از سردى و ترى بود و صداعى كه هم از آن باشد و مسمن معده و احشا بود و محلل نفخ و سده بگشايد و ادرار بول كند بغايت و رطوبات معده و امعا خشك كند و دماغ را از اخلاط سرد پاك كند تسخين كند وقتى كه به آب وى و اندكى عسل غرغره كنند و چوب وى چون بر عضوى نهند كه خارى در آن باشد بيرون آورد و وى مرخى مثانه بود و مصلح وى بزر خرفه يا بزرقطونا بود صاحب مخزن الادويه مرزنگوش را غير اذان الفار دانسته است و دربارهء اذان الفار مىنويسد : لغت عربيست بيونانى مروش و بهندى چوهه‌كنى نامند حكيم موسى هم در تحفه اذان الفار را غير مرزنگوش دانسته و مىنويسد صاحب اختيارات بديعى دراين‌مورد اشتباه فاحش كرده است اذخر خلال مامونى گويند و بيونانى سخيلس و سموميس و به لفظى ديگر طونلس و سخرفس نيز گويند و تين مكه و گزنه دشتى و