علي بن حسين انصارى شيرازى

198

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

زادوق زنبق است و گفته شود زبيب بپارسى مويز گويند و هر ثمرى كه خشك شود زبيب خوانند الا خرما كه ويرا ثمر الرطب خوانند و زبيب نخوانند و زبيب عنجر خوانند و بهترين آن خراسانى بود بزرگ و شيرين گوشت وى گرم و تر بود و دانهء وى سرد و خشك بود در دوم با دانه خوردن درد معا را نافع بود و معده و جگر دوست دارند و گوشت وى گرده و مثانه را نافع بود و يارىدهنده بود در ادويهء مسهله چون ده درم از وى اضافت كنند و چون بىدانه بود شكم براند و آن نوع كه لاغر بود و قابض حرارت وى كمتر بود و معده قوت دهد و طبيعت ببندد و محرق دم بود و مصلح وى خيارشنبر بود و گويند شيره تخم تورك و اسحق گويد حدت دم بنشاند و قول اول اصح بود و گويند مضر بود به گرده و مصلح وى عناب بود و مويز بدن را فربه كند و هيچ اذيت و مضرت نرساند الا به محرورىمزاج و مصلح وى سكنجبين بود يا از فواكه ترش چيزى بر سر آن خورند و ديسقوريدوس گويد گوشت وى چون بخورند موافق قصبه و شش بود و سودمند بود جهت سرفه و اگر گوشت وى با فلفل خلط كنند يا با آرد جاورس و با بيض بريان كنند و بعسل بخورند بلغم از دهن بيرون كند چون با آرد باقلا و كمون ضماد كنند بر ورم گرم كه عارض شود در انيثين بغايت سودمند بود و چون خلط كنند سحق كرده با شراب و ضماد كنند بر هرچه كه پيدا شود در پوست مثل جدرى و ريشهاى شهديه و عفونات كه در مفاصل بود و سرطانات نافع بود و چون ضماد كنند با جاوشير بر نقرس نافع بود و چون بر ناخنى كه جنبد چسبانند زود خلع كند و مويز غذا زياده از انگور دهد و جلا كمتر از جلاى انجير خشك دهد و اطلاق وى كمتر از اطلاق آن بود غير از آنكه مويز موافق‌تر از انجير خشك بود بمعده و بدل آن كشمش بود زبيب الجبل مويزج است و گفته شود و صاحب منهاج گويد حب الراسن است و اين سهو است حب الراسن گفته شد و صفت مويزج گفته شود و بشيرازى مويزك خوانند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را زبيب برى نيز نامند بيونانى فيسمونه اسطافيوس اغريا و به فارسى مويزك نامند زبد البحر بپارسى كف دريا خوانند و آن پنج نوع است يك نوع به شكل اسفنجه فربه بود و ستبر و بوى وى مانند ماهى و در ساحل دريا بسيار بود و نوع دوم به شكل ناخنهء چشم بود يا اسفنجه و بسيار تجويف بود و بوى وى مانند بوى طلحب بحرى بود و نوع سوم به شكل كرم بود وى را ميسنون و بشيرازى كرم ايوب خوانند نوع چهارم بصوف چركن ماند بسيار تجويف و سبك مولف گويد آن اسفنج است و گفته شد نوع و پنجم به شكل مانند فطر بود وى را بوى نبود و باطن وى خشن بود مانند قيشور و ظاهر المس و بهترين آن وردى بود كه كه بزردى زند و طبيعت آن گرم و خشك بود در سيم و گويند تر بود داء الثعلب را نافع بود چون بسوزانند و با شراب سرخرنگ كه قوام آن رقيق بود بر داء الثعلب طلا كنند موى بروياند و خنازير و جرب و قوبا و بهق و هر علتى كه در پوست پيدا شود سودمند بود و چون با موم و روغن گل استعمال كنند بشره را صافى كند و كلف سياه و اثرى كه در روى همه اعضا پيدا شود زايل كند و نوع سوم كه گفته شد عسر البول و سنگ گرده و مثانه و رمد كه در مثانه بود و درد گرده و استسقا و درد سپرز را نافع بود و حيض براند و باقى انواع آن منفعتهاى ديگر كه گفته شد در ايشان باشد و جلاى دندان بدهد و موى بر داء الثعلب بروياند چون با نمك يا شراب طلا كنند و انواع زبد البحر موى بسترد و بروياند و يك نوع هست كه سفيد بود و طبيعت وى گرم بود و تيز و خشك در دوم جلاى چشم بدهد و با ادويه كه مناسب بود سفيدى كه در چشم بود زايل كند البته و مقدار مستعمل از زبد البحر دانكى يا دو دانك بود مضر بود به سپرز و مصلح آن كثيرا بود و گويند مضر بود به سرو مصلح وى روغن كدو و بدل آن به وزن آن حجر القيشور بود و اگر خواهند كه وى را بسوزند در ديگ گلى ناپخته نهند و سر وى برنهند و شكاف آن بگيرند و در ميان آتش نهند پس چون پخته گردد بيرون آورند و بوقت حاجت استعمال كنند و اگر