علي بن حسين انصارى شيرازى
191
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
رقيب الشمس صابريوما است و گفته شود رمادى سرمهايست كه از اثمه و توتياى هندى و توبال مس و بسد و شيح محرق و ماميران سازند رمان حلو انار شيرين بهترين آن بزرگ شيرين املسى بود رسيده و طبيعت آن سرد بود در اول درجهء اول و تر بود در آخر آن و گويند گرم بود باعتدال و در وى جلا بود با قبض و ملين بود دانهء وى با عسل درد گوش را نافع بود و وى حلق و سينه را نرم دارد و معده را جلا دهد و خفقان را نافع بود و موافق معده بود و بول براند و عصير وى چون در شيشه كنند و در آفتاب نهند تا غليظ شود و در چشم كشند روشنايى بيفزايد و چندانكه كهن گردد بهتر بود و دانهء وى بد بود و نفخ و رياح در معده پيدا كند و گويند مصلح وى انار ترش بود و رازى گويد اندك نفخى دارد كه باشد كه نعوظ آورد و محتاج باصلاح نيست از بهر آنكه نفخ او زود بگذرد و گل وى چون بسوزند جراحت را سودمند بود رمان حامض انار ترش بهترين آن بزرگ آبدار بود و انواع انار غذا اندك دهد و قابض بود و قابضترين اجزاى وى گل وى بود و انار ترش سرد و خشك بود و گويند در دوم معتدل بود در ترى و خشكى صفرا بكشند و منع سيلان فضول بكند از احشا و دانهء وى با عسل قلاع را نافع بود و عصارهء وى ناخنه را سود دهد و دانهء وى چون در آب باران خويسانند منع نفث دم بكند و خفقان را سود دهد و جلاى دل بدهد و التهاب معده را نافع بود و جگر گرم را سود دهد و تبها را و سويق وى مصلح آرزوهاى زنان آبستن بود و در وى ادرار بول زياده بود از انار شيرين و سويق وى اسهال صفراوى را نافع بود و قوت معده بدهد و جگر گرم را نافع بود و آب وى با پست جو درد دل را ساكن كند و انار سبز تازهء ترش و شيرين پوست از وى جدا كنند و در هاون سنگين بكوبند همچنان با پيه خود و بيفشارند نيم رطل با بيست درم شكر طبيعت براند به قبض و مرهء صفرا براند و معده را قوت دهد و شراب وى و رب وى خمار را سود دهد و تشنگى بنشاند و غثيان و قى بازدارد خاصه منعنع وى و بسيار خوردن شهوت را مضر بود و انار دانهء خشك شكم ببندد و صاحب تقويم گويد انار ترش مضر بود و سينه و آواز را و صاحب منهاج گويد دانهء وى بد بود و مخشن حلق و سينه و مضر بود امعا و معده را و مصلح آن حلواى عسلى بود و قندى و هرچه بر آن پاشند اولى آن بود كه زنجبيل پرورده يا ترنج پرورده خورند لاتين PUNICA GRANATUM فرانسه GRONADE انگليسى POMEGRANATE رمان السعال خشخاش است و گفته شد رمان الانهار نوعى از هوفاريقون است و گفته شود درها و در دمشق اندروسامن خوانند رمان البر درختى است كه بدرخت انار ماند كوچكتر و حب قلقل دانهء وى است و مفاث بيخ وى و صفت حب قلقل گفته شد