علي بن حسين انصارى شيرازى
189
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
رطب گرم بود در دوم و تر بود در اول و گويند حرارت وى كمتر از رطوبت وى بود و هرچه حلاوت وى زيادت بود حرارت زياده بود و اسحق گويد گرم و تر است در دوم و غذاى وى زيادت از غذاى بسر بود و بهترين آن چينى بود و هيرون و بعد از آن زرد و رطب نفح در شكم پيدا كند مانند انجير تر و مثال انجير تر و خشك همچون رطب و خرما بود و رطب معده سرد را نيكو بود و منى بيفزايد و طبع نرم دارد سردمزاج را و رطب و خرما مفسد دندان و گوشت بن دندان بود و مضر بود به حنجره و آواز و خونى كه از وى حاصل شود بد بود و زود متعفن شود و مصدع بود و مولد سدّه و مصلح وى بادام و خشخاش بود كه با وى بخورند بعد از آن مغز كاهو با خيار به سركه يا سكنجبين بخورند رطبه فصفصه است و چون خشك شود قت گويند و علف گويند و بپارسى اسپست گويند و در فا گفته شود رعى الابل سنانى گويند و آن حشيشى است كه دانهء وى چون دانهء مورد بود و در وى حلاوتى اندك بود و طبيعت آن گرم است در اول و تر است در دوم و جالينوس گويد گرم است در اول و خشك است در دوم و لطيف شتر چون بوى چرا كند هيچ مضرت بوى نرسد ليكن سم جانوران زهردار بود و طبيخ وى موى را سياه كند و تخم وى چون شراب بياشامند گزندگى جانوران را نافع بود و سيلان رطوبات رحم را و وى مضر بود به احشا و اعصاب و مصلح وى قرفه بود يا سنبل الطيب صاحب مخزن الادويه مىنويسد : آن را سنانى و در مصر شوك الجمل و بسريانى رعاويلا مىنامند و آن گياهى است به قدر نبات زردك . . . و چتر آن شبيه به چتر شبت و تخم آن نيز شبيه تخم شبت و وسط آن شكاف دارد در تحفه آمده است كه چون شتر مريض شود از اين گياه خورده خلاصى يابد بدين جهت آن را رعى الابل نامند رعى الحمار گويند رعى الابل بود و گفته شد صاحب مخزن الادويه مىگويد خارى است شبيه باد آورد بغايت تند شبيه برائحهء حرف و بيخ آن تند و تخم آن شبيه بخردل و سياه و با عفوصت است و ضد نفخ باشد رعى الحمام فرسطاريون و فارسطاريون نيز گويند حبى است تيرهرنگ به مقدار ماش اندكى بزرگتر و چون پوست وى باز كنند برنگ عدس مقشر بود و صلب بود و از طعم عدس اندكى شيرينتر و طبيعت وى گرم و خشك بود و كبوتر وى را دوست دارد و گاه مشك نيز گويند و گاو نيز بغايت دوست دارد هيچچيز گاو را فربه نكند مانند وى و ديومشك نيز خوانند و مؤلف گويد نوعى از كرسنه است و در كاف گفته شود حكيم مومن در تحفه مىنويسد : كه نارقيصر عبارت از آنست و در كنار آبها و در آذرماه مىرسد لاتين VERBENA OFFIEINALIS فرانسه VERVEINE انگليسى VERVAIN رعاد حيوانى دريائى است و ديسقوريدوس گويد ماهى دريايى است مخدر بود و چون بر سر كسى كه صداع مزمن داشته باشد بنهند ساكن كند و چون به خود برگيرند مقعدى كه بيرون مىآيد شفا يابد و اگر بزيت بجوشانند و آن زيت بر مفاصل مالند درد مفاصل ساكن گرداند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : رعاد بضم را و فتح را و عين مشدده نوعى از ماهى است عريض و كوتاه و پشت آن پهن و مايل بسياهى و شكم آن بسيار سفيد چون در دست گيرند گويند دست صياد مىلرزد و خدارت بهم مىرساند