علي بن حسين انصارى شيرازى

154

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

خمخم جمجم است و گفته شد خمسة اوراق پنج انكشت است و گفته شود در ذو خمسة اوراق گفته شد خماهان صندل حديدى خوانند و آن حجرى سياه‌رنگ بود و آن دو نوع است نر و ماده و از آن نر بغايت صلب بود و تيره‌رنگ و چون به آب بسايند محك آن زرد بود مانند زرنيخ و آنچه ماده بود صلبى آن بغايت نبود و جوهران پاك بود و اگر به آب بسايند محك آن چون زنجفر سرخ بود بغايت و طبيعت هر دو سرد بود و آن نوعى از آهن است و بپارسى خماهن گويند و محكوك وى چون طلا كنند بر ورم حمره با پر مرغ سودمند بود و حرارت آن بنشاند و ضربان ساكن كند و هر دو نوع اين خاصيت دهد در ورمهاى دموى و صفراوى خاصه نوع ماده كه تبريد و تسكين در وى زياده بود از محك نوع نر در مخزن الادويه مىنويسد : خماهان بفتح لغت فارسى است و خماهين نيز نامند و صندل حديدى نيز خندريل نوعى از كاسنى برى بود هندوان آن را ملبان گويند و اهل رستاق حرشنك گويند اما تلخ بود و آن را يعفيد خوانند و ورق وى به كاسنى صحرايى ماند و ثمر وى و گل وى همين سبيل ليكن قدرى كوچكتر بود و بر وى صمغى پيدا شود مانند مصطلى به مقدار باقلاى و قوت وى مانند كاسنى بستانى بود اما به سبب تلخى وى كه زياده است تجفيف در وى زياده است و صمق وى چون سحق كنند و با مربا بياميزند و در خرقهء پيچند به مقدار زيتونى و زن به خود برگيرد حيض براند و اگر نبات وى با بيخ بكوبند و با عسل بسرشند و قرص سازند چون با آب بگدازند و با نطرون بياميزند و بر بهق مالند سودمند بود و صمغ وى موى زيادت كه در چشم بود زايل كند و چون با شراب بياشامند گزندگى افعى را نافع بود و آب وى چون با شراب بپزند و بياشامند شكم ببندد و صمغ وى چون به آب كاسنى حل كنند و در چشم كشند باد سبل زايل كند و اگر دو درم از وى با خمير بياشامند يا بر موضع گزندگى افعى طلا كنند نافع بود و اگر آب ورق وى بر بواسير طلا كنند قطع كند و لبن وى در چشم همين عمل كند كه صمغ كند خندورس خالاون گويند و آن حنطهء رومى بود و بپارسى كاكل گويند طبيعت آن گرم و تر بود و لزج و غذاى وى سردتر از غذاى گندم باشد و كمتر اما غذاى نيكو دهد و از برنج غذا نيكوتر دهد و طبيعت ببندد و معده را نيكو بود اما نفاخ بود و چون با سركه بپزند و بر جرب تر ضماد كنند قلع كند و اگر بطيخ وى حقنه كنند قرحهء امعا را نافع بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : خندروس بفتح خا و سكون نون و فتح دال و ضم را و سكون واو و سين آن را خالاون نيز و به فارسى ذره‌مكه و به عربى حنطهء روميه و در تنكابن گندم مكه و بهندى جوار نامند و آن ثمر نباتيست در خوشه و دانه‌هاى آن متصل بهم و الوان مىباشد زرد و سرخ و سفيد اما سفيد آن و به قدر دانهء دخنى و بزرگتر و خام آن يا عفوصت و رسيدهء آن شيرين‌طعم و برشته كرده مىخورند و از آرد آن نان ترتيب مىدهند شيرين و لذيذ مىباشد و نبات آن شبيه به نى و نيشكر و ذرهء بزرگ خنثى برواق خوانند و به زبان بربر تنقليس گويند ورق وى مانند ورق گندناى شامى بود و ساق وى املس بود و آن را انبار يقين هم خوانند و بر سر وى گل سفيد بود و بيخ وى دراز بود و گردشكل بطريقه بيخ نيلوفر و حريف و گفته شد در اصل الخنثى و طبيعت آن گرم و خشك است در سيوم و گويند سرد و تر بود و ديسقوريدوس گويد چون بياشامند بول و حيض براند و دو درم