علي بن حسين انصارى شيرازى

138

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

خوردن و بحمام رفتن و خوابهاى دراز كردن مناسب بود نان فرنى بد بود و دير هضم شود و مزاجهاى خشك را سود دهد و مصلح وى چيزهاى شيرين بود و نان قطايف شكم ببندد و مولد خلط غليظ بود و مصلح وى شيرينى بود و نان برنج بهترين آن بود كه از برنج سفيد خوب بپزند و طبيعت آن سرد و خشك بود غذاى روده دهد و شكم ببندد و دير هضم شود و مصلح وى روغن بادام بود نان جو بهترين آن بود كه از جو تازه فربه بپزند طبيعت آن سرد و خشك بود و شكم ببندد و غذا اندك دهد و مصلح وى چيزهاى چرب بود در مخزن الادويه مىنويسد : خبز بضم خا و به فارسى نان و بتركى چرك و بهندى روتى و بامگربزى بريت نامند خبز الغراب اقحوان است و گفته شد خبز الفرود لوف است و گفته شود خبز المشايخ بخور مريم است و گفته شد خبث الحديد اسقورون است و بپارسى ريم‌آهن گويند و بشيرازى رمه آهن و قوىتر از همه خبث‌ها بود و آن را فنجنوش خوانند و بهترين وى از فولاد املس بود و پاره‌هاى كوچك تنك بود كه بر وى خشونت نبود طبيعت آن گرم و خشك است در سيوم مجفف رطوبات و محلل ورمهاى گرم بود و سودمند بود جهت خشونت جفن نافع بود و مقوى معده باشد و چون با شراب كهن بياشامند خون بواسير قطع كند و منع آبستنى بكند و چون به خود برگيرند به پشم پاره خون رفتن بازدارد و قطع سلس البول بكند و سفل را محكم دارد طلا كردن و چون بياشامند شير كه در پستان بسته بود را سود دارد و مقدار دانگى مستعمل بود و خبث الحديد به قوت مانند زنجار الحديد بود و چون با سكنجبين بياشامند منع مضرت دوايى كه كشنده بود بكند مانند ماذريون و از خوردن وى همان عارض شود كه از خوردن برادة الحديد و علاج وى چنان كنند كه علاج كسى كه براده خورده باشد و اولى آن بود كه مدبر كنند صفت آن بگيرند خبث الحديد و سحق كنند و در سركه انگورى خويسانند چهارده شبانه‌روز و بعد از آن خشك كنند و سحق كنند و بروغن بادام بريان كنند بعد از آن مستعمل كنند باه را زيادت كند و ورم سپرز را تحليل دهد و اعضايى كه محتاج به تجفيف بود معده و جگر و سپرز و تقطير البول و قرحهء امعا و مثل آن را بغايت نافع بود و بدل خبث الحديد مدبر اطريفل كوچك بود و بدل غير مدبر خزف بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : خبث الحديد بفتح خا به فارسى نوش و ريم‌آهن و بشيرازى رمه و بهندى لوهه‌كاكوهه يعنى فضله آهن و مدبر آن را كيت بكسر كاف و سكون يا نامند خبث الفضه ثغل نقره بهترين آن بود كه سبزرنگ و تنك بود قابض بغايت و در وى جذب و تجفيف بود جرب و سعفه و ريش را نافع بود و چون در مرهم كنند منع خون از ناسوره بواسير بكند خبث النحاس در قوت نزديك است به خبث الحديد و ضعيف‌تر از مس سوخته بود