علي بن حسين انصارى شيرازى
123
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
حرف الماء سينبرون است و قردامينى نيز گويند از بهر آنكه به طعم قردامومن بود و آن حرف است و اين نباتيست كه در آب رويد مانند قرة العين چون تر بود گرم و خشك بود در دوم و چون خشك بود گرم و خشك بود در سئوم ورق وى پخته و خام خورند بول براند و اگر بر بثورلبنيه به شب ضماد كنند و بروز بشويند زايل كند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حرف الماء بضم حا بعضى هيسنبريون و بعضى مردم آن را قردامومن نامند و آن نباتيست كه در كنار آبها مىرويد و برگ آن شبيه به ترهتيزك است در اول مستدير و در آخر با تشريف مىباشد صاحب تحفه آن را غير از جرجير الماء مىداند كه اين يك در ميان آبهاى ايستاده مىرويد و برگش بتشريف است حرجوان حرجل خوانند و آن ملخى است كه بال ندارد و ستبر بود چون بگيرند و ناپخته نمكسود كنند و خشك كرده با شراب بياشامند گزندگى عقرب را نافع بود و بايد كه كهن نبود حزا و جزاة نيز گويند و آن زوفرا است و دينارويه و خليفه نيز گويند و آن دو نوع بود برى و بستانى از آن برى مؤلف گويد نوعى از سداب برى بود و بشيرازى آن را ميرك كازرونى گويند و در زا گفته شود اما حزا درد چشم آورد و قاطع منى بود و تشنگى آورد و مضر بود به سر و مصلح وى بادرنبويه بود و بدل آن سداب بستانى بود صاحب مخزن الادويه تخم آن را زوفرا و بشيرازى ميرك كازرونى و كوخر مىنامد و مىنويسد كه در مازندران آن را اناربچه گويند حزات بستانى بود ورق آن مانند ورق كرفس و حزر و كمون از اين جنس چيزى ماند و طعم آن نزديك به طعم رازيانه بود و تخم وى زردرنگ بود و خوشبوى نزديك به تخم كزر و بر جامه بچسبد و بشيرازى آن را مودوستك خوانند بادها بشكند و معده را نيكو بود و گرمى وى كمتر از جزر برى بود و غذا هضم كند و خمار زايل كند و سده سپرز و جگر بگشايد و مسخن گرده بود و مسمن مثانه و مجارى بول را پاك كند و زكام را نافع بود و دماغ را سود دهد و رطوبت آن پاك كند و جهت بواسير هيچ دوايى از آن بهتر نبود خوردن و ضماد كردن و اگر ادمان اكل آن كنند از بواسير ايمن باشند صاحب مخزن الادويه تحت عنوان حزاء برى مىنويسد : آن را حزات نيز نامند و بشيرازى كوخر گويند و آن را در جمله سداب برى شمردهاند حزاز الصخر زهر الحجر است و بپارسى گلسنگ گويند و آن چيزى است بر مثال طحلب كه بر روى سنگ پيدا مىشود و حزاز از بهر آن مىگويند كه زحمت حزاز كه آن قوبا بود زايل مىكند و طبيعت آن سرد و خشك است بر ورمها طلا كردن نافع بود و اگر بر موضعى كه خون آيد ضماد كنند خون بازدارد و بر قوبا ضماد كردن نافع بود ورم زبان و يرقان را سودمند بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : در مصر حناء القريش و به فارسى گلسنگ و بديلمى سنگ حنا گويند در تحفه حكيم مومن مىنويسد : چيزى است كه بر روى سنگهاى نمناك متكون مىشود سبز مايل بسفيدى و چون بدست مالند برنگ حنا مشابه گردد . . . حسك شكوهنج و شكرهنج گويند و بشيرازى خارسوهوك بپارسى خارخسك و هرداد و در مغرب حمص الامير خوانند و آن برى