علي بن حسين انصارى شيرازى

121

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

به قوت و ابن واحد گويد نافع بود عاشقان را بسكرى كه دارد و گويند اگر دوازده شب پياپى هر شب يك مثقال و نيم سفوف سازند ناسوده عرق النسا را نافع بود و بدل آن به وزن آن قرومانا يا تخم سداب بود و ديسقوريدوس گويد درد پاها و رانها و عرق النسا و نقرس و فالج را عظيم نافع بود اما حرمل عربى سفيد بود كه آن را بيونانى موالى خوانند بيخ وى مانند بلبوس بود چون سحق كنند و با روغن ايرسا فرزجه سازند و زن به خود برگيرد افواه رحم بگشايد صاحب تحفه مىنويسد نوعى از سداب كوهى است و به فارسى اسپند نامند لاتين PEGANUM HARMALA - HARMALA . RUXA فرانسه RUE SAUVAGF انگليسى WILD RUE حرشف عكوب خوانند و بپارسى كنگر گويند و آن انواع است و طبيعت وى معتدل بود در حرارت و تر بود در دويم و گويند سرد است و شيخ الرئيس گويد گرم و تر بود در اول و گويند گرم و خشك است در دوم چون بر داء الثعلب طلا كنند موى بروياند و اگر موم روغنى سازند و آب كنگر بخورد آن دهند و بر برص كه بر روى پيدا شود بمالند زايل كند و هم دملهاى صلب چون بدان طلا كنند زود تحليل دهد و بول براند و ريش روده را سود دهد و بلغم بيرون آورد و اگر سر به آب كنگر بشويند شپش را بكشد و خارش سر ببرد و چون بخورند ورمها تحليل دهد و چون بر سوختگى آتش ضماد كنند نيكو بود و طبيعت نرم دارد و چون با شراب بياشامند شكم ببندد و رازى گويد باه را زيادت كند و گرده و مثانه را تسخين كند و گند بغل زايل كند و باد را به قوت بيرون آورد بخاصيتى كه در وى است و مصلح وى آنست كه در پخت مهرا كنند و توابل و ابازير لطيف بر وى ريزند و صاحب منهاج گويد مغثى بود خاصه كوهى آن و گويند مولد سودا بود و مضر بود بدماغ و مصلح وى روغن بود و صاحب تقويم گويد مغثى بود و مصدع و مصلح وى مصطكى بود يا سليخه صاحب مخزن الادويه مىنويسد : حرشف به فتح حا و شين لغت قبطى است و به عربى عكوب و سلبين و خربع و به فارسى كنگر نامند لاتين GUNDELIA TOURNE FORTI فرانسه CARDONNETTE انگليسى PRICKLY يا ARTICHOKE حراشا خردل برى است و گفته شود حرض اشنان است و گفته شد حرز الشياطين ااطريال است و گفته شد حرف حب الرشاد گويند و بسريانى مقلياثا و به عربى ثفاه و بپارسى سپندان و تره‌تيزك و شب‌خيزك نيز گويند و بيونانى يقردامومن و حرف ابيض و اسفند اسفيد خوانند و خردل سفيد گويند و حرف بابلى را بلاسقيس خوانند و حرف دو نوع است يك نوع ورق آن بزرگ باشد و باسفناج ماند و يك نوع برگ خرد دارد و يك نوع را تخم سفيدرنگ بود و تخم يك نوع سرخرنگ از آن سفيد اسفيد سفيد و وى را حرف سفيد گويند و حرارت وى كمتر از حرارت سرخ بود و بهترين وى فربه بود و طبيعت حرف گرم و خشك بود در سيم و گويند در اول درجه چهارم منضج و محلل بود و موى كه ريزاند نگاه دارد خوردن و طلا كردن يا به آب آن سر شستن ورم بلغمى و دملها و عرق النسا را نافع بود خوردن و ضماد كردن جهت ربو و غليظى سپرز و خون با عسل و طلا كردن ريشى كه آنر شهديه گويند و استرخا جميع اعضا نافع بود چون بر گزندگى جانوران ضماد كنند نافع بود و بچه بكشد و بيندازد به قوت البته به خوردن و آشاميدن و به خود برگرفتن چون دود كنند گزندگان بگريزند و جرب ريش شده و قوبا با نمك